#شعر_طنز با آنکه خوش زبانم اما کمی گرانم

#شعر_طنز با آنکه خوش زبانم اما کمی گرانم
من یار مهربانم
دانا و خوش بیانم
با آنکه خوش زبانم
اما کمی گرانم
درد غم گرانی
افتاده هی به جانم
با کاغذ گلاسه
بسته شده دهانم
چندی‌ست همنشین با
اهل دم و دخانم
من اصل جنسم اما
تخته شده دکانم
دم می زنم ز قیمت
با آنکه بی زبانم
باید دگر بسازی
با سود و با زیانم
محمدحسین رحیمی
دیدگاه ها (۱)

#هنرنمایی با #قهوه ریخته شده ریختن قهوه روی کاغذ اتفاق جالبی...

تنبیه عجیب زن خدمتکار توسط مرد سعودی تصاویر تنبیه عجیب خدمتک...

عکس زیرخاکی از بازیگران طنز آرش میراحمدی با انتشار این عکس د...

رژه منظم لاک پشت‌ها! این تصویر دیدنی توسط Vadim Ghirdă در رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط