نام رمانانتقام به ارزش خون
نام رمان:انتقام به ارزش خون
نویسنده:زهرا اسماعیل پور
ژانر: عاشقانه
pdfتعداد صفحات :۳۷۶
خلاصه:این رمان ادامه ی رمان عمارت خون رو روایت میکنه . یه موجودی پا به زندگی اون شش نفر میزاره تا انتقام بگیره انتقام قتل نصفه نیمه ی خودش رو …
قصد داره زندگیشون رو به اتیش بکشه
این یعنی انتقام به ارزش خون…
دانلود رمان انتقام به ارزش خون نودهشتیا
قسمتی از رمان :
چشمانش را به ارامی و البته به سختی باز کرد . کمی که گذشت همه چیز در ذهنش نقش بست …
آن شش نفر ، درگیری بین آنها ، خوردن خون دختری به اسم هلیا ، کشته شدن او توسط دختری به نام نفس
.
و مرگ او …، اما حال دوباره زنده شد ، فهمید که تکه چوبی از سقف بر تنش افتاده و لبانش بر زمین که خونی
بود برخورد کرده است .اما حال دوباره زنده شد ، هه داشت آن ۲۴۶ سال زندگی را از دست میداد ،
از جایش بلند شد و رفت تا کمی از خون های بیرون تغذیه کند ،
هنگامی که رفت احساس بوی دود به دماغش خورد ، درب اصلی خانه را که باز کرد اتش بر داخل اتاق زبانه
کشید . به هر سختی بود خودش را از آن عمارت به اتش کشیده شده بیرون کشید و از دور عمارتش را که در
حال سوختن بود و ان شش نفر که در حال اعتراف به عشقشان بودند نگاه میکرد ،
در دل به هر شش نفر پوزخند معنا داری زد و با خودش گفت : آری این عشق را به بدبختی تمام می کند ، این
یعنی انتقام به ارزش خون …
https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d9%82%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4-%d8%ae%d9%88%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c/
نویسنده:زهرا اسماعیل پور
ژانر: عاشقانه
pdfتعداد صفحات :۳۷۶
خلاصه:این رمان ادامه ی رمان عمارت خون رو روایت میکنه . یه موجودی پا به زندگی اون شش نفر میزاره تا انتقام بگیره انتقام قتل نصفه نیمه ی خودش رو …
قصد داره زندگیشون رو به اتیش بکشه
این یعنی انتقام به ارزش خون…
دانلود رمان انتقام به ارزش خون نودهشتیا
قسمتی از رمان :
چشمانش را به ارامی و البته به سختی باز کرد . کمی که گذشت همه چیز در ذهنش نقش بست …
آن شش نفر ، درگیری بین آنها ، خوردن خون دختری به اسم هلیا ، کشته شدن او توسط دختری به نام نفس
.
و مرگ او …، اما حال دوباره زنده شد ، فهمید که تکه چوبی از سقف بر تنش افتاده و لبانش بر زمین که خونی
بود برخورد کرده است .اما حال دوباره زنده شد ، هه داشت آن ۲۴۶ سال زندگی را از دست میداد ،
از جایش بلند شد و رفت تا کمی از خون های بیرون تغذیه کند ،
هنگامی که رفت احساس بوی دود به دماغش خورد ، درب اصلی خانه را که باز کرد اتش بر داخل اتاق زبانه
کشید . به هر سختی بود خودش را از آن عمارت به اتش کشیده شده بیرون کشید و از دور عمارتش را که در
حال سوختن بود و ان شش نفر که در حال اعتراف به عشقشان بودند نگاه میکرد ،
در دل به هر شش نفر پوزخند معنا داری زد و با خودش گفت : آری این عشق را به بدبختی تمام می کند ، این
یعنی انتقام به ارزش خون …
https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d9%82%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4-%d8%ae%d9%88%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c/
- ۴.۴k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط