شکستم هیچی نگفتم

شکستم هیچی نگفتم
بغض کردم هیچی نگفتم
اشک ریختم هیچی نگفتم
مردم هیچی نگفتم
من هیچوقت هیچی نگفتم
نگفتم که گفتنش بدترش نکنه
نگفتم که از اینی که هست بدتر نشه
هر بار مردم و زنده شدم
هر بار کمرم بیشتر خم شد
هربار قلبم بیشتر درد گرفت
هر بار...
نه که نتونم بگما نه
من از گفتن خسته شده بودم
از گفتن و شنیده نشدن
اما به یه جایی رسیدم که کشش ادامه دادنو ندارم
کشش ندارم توم پر درد باشه و لبخند بزنم
کشش ندارم حالم خراب باشه و نتونم بهت بگم
نتونم به هیشکی بگم
دیدگاه ها (۳)

★彡   Part 41 彡★ فکر میکردم بالا پایین رفتن از این همه پله کا...

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 2«ویو ا.ت»یه مردی پشت میز نشسته بود و سرش پایین بود...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 38جونگکوک از نزدیکی ...

مهمونی خطرناک پارت:23ویو اتبابای ات: عزیزم، تو دختر منی. می‌...

My lovely neighbor part : 65

فیک تهیونگ

𝐀 𝐕𝐨𝐰 𝐁𝐞𝐧𝐞𝐚𝐭𝐡 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝 𝐌𝐨𝐨𝐧Season¹PART²(تهیونگ–)(پدر تهیونگ...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار توpart: 26همه با عجله...

سه پارتی از چان: (وقتی که هردوتون...) p2دکتر: آروم باشید لطف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط