part eight ::
part eight ::
🧸🎴🧸🎴🧸🎴🧸🎴🧸🎴🧸🎴🧸🎴🧸🎴🧸🎴🧸🎴🧸🎴🧸
و همکار مایکی اومد
ا.ت تا همکار مایکی رو دید چشماش گشاد شد و پشماش ریخت ولی بروز نداد
مایکی : خب...نیک اختر یا همون ارام.....ا.ت رو به کل عمارت نشون بده
ارام سرزنده : چشم قربان !
ارام ا.ت رو برد و دور از چشم مایکی یهو ذوق ا.ت رو بغل کرد
ا.ت هم با خوشحالی ارام رو بغل کرد
ا.ت : پدصگ کجا بودی تو؟؟؟؟
ارام : داستانش طولانیه
نکته :: ارام و ا.ت باهم دوست های صمیمی از مهدکودک هستن
ا.ت : وای فکر کردم شهید شدی
ارام زد به شونه ا.ت : من مثل گربه ۹ تا جون دارم
ا.ت : 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🗿🗿🗿
ارام ا.ت رو برد یکی از کافه های بانتن و براش اسموتی سفارش داد
ا.ت : مرسی رفیق
ارام : قربونتتتت
ا.ت : ارام....ی سوال؟
ارام هیجان زده : بگو مشتی
ا.ت : چرا مایکی من و اورده اینجا؟؟
ارام : شاید....ازت خوشت اومده بلا😏😏
ا.ت رو تو کمر ارام
ا.ت : دلقک ! اون ی مافیاست کدوم ادمی از من خوشش میااااد؟؟
ارام : شاید دلش رو بدست اوردی بلا😏🗿
ا.ت : زهرمار زهرخر زهرگاو
ارام : زهر جدید تولید نکنننن
ا.ت : 🗿🗿🗿🗿🚬🗿🚬🗿🚬🗿🗿🚬🗿
ا.ت برای شیطنت ی سوال دیگه داشت
ا.ت : ی سوال دیگه
ارام : بنالللل
ا.ت : اون پشمک متحرک ادمیزاد نیست که داره از دور بهت نگاه میکنه؟؟
ارام سریع برگشت و سانزو رو دید و فحش دار نگاهش کرد
سانزو سریع از اونجا رفت ولی با صورت سرخ شده
🧸🎴🧸🎴🧸🎴🧸🎴🧸🎴🧸🎴🧸🎴🧸🎴🧸🎴🧸🎴🧸🎴🧸
و همکار مایکی اومد
ا.ت تا همکار مایکی رو دید چشماش گشاد شد و پشماش ریخت ولی بروز نداد
مایکی : خب...نیک اختر یا همون ارام.....ا.ت رو به کل عمارت نشون بده
ارام سرزنده : چشم قربان !
ارام ا.ت رو برد و دور از چشم مایکی یهو ذوق ا.ت رو بغل کرد
ا.ت هم با خوشحالی ارام رو بغل کرد
ا.ت : پدصگ کجا بودی تو؟؟؟؟
ارام : داستانش طولانیه
نکته :: ارام و ا.ت باهم دوست های صمیمی از مهدکودک هستن
ا.ت : وای فکر کردم شهید شدی
ارام زد به شونه ا.ت : من مثل گربه ۹ تا جون دارم
ا.ت : 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🗿🗿🗿
ارام ا.ت رو برد یکی از کافه های بانتن و براش اسموتی سفارش داد
ا.ت : مرسی رفیق
ارام : قربونتتتت
ا.ت : ارام....ی سوال؟
ارام هیجان زده : بگو مشتی
ا.ت : چرا مایکی من و اورده اینجا؟؟
ارام : شاید....ازت خوشت اومده بلا😏😏
ا.ت رو تو کمر ارام
ا.ت : دلقک ! اون ی مافیاست کدوم ادمی از من خوشش میااااد؟؟
ارام : شاید دلش رو بدست اوردی بلا😏🗿
ا.ت : زهرمار زهرخر زهرگاو
ارام : زهر جدید تولید نکنننن
ا.ت : 🗿🗿🗿🗿🚬🗿🚬🗿🚬🗿🗿🚬🗿
ا.ت برای شیطنت ی سوال دیگه داشت
ا.ت : ی سوال دیگه
ارام : بنالللل
ا.ت : اون پشمک متحرک ادمیزاد نیست که داره از دور بهت نگاه میکنه؟؟
ارام سریع برگشت و سانزو رو دید و فحش دار نگاهش کرد
سانزو سریع از اونجا رفت ولی با صورت سرخ شده
- ۴۰۷
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط