اهوی من
اهوی من
پارت ۷۰
غزل:ارمان طلسم شده داره میاد اینجا و میخواد اهو رو بکشه
اهو:من بزرگ تر از اونو کشتم ارمان ک چیزی نیست
پارسا:باید بریم خونه اراد بچه تو خونه تنهان شاید بره اونجا
(اراد)
تو خونه داشتم با انا بازی میکردم ک صدای زنگ خونه امد رفتم در وا کردم ولی هیچکس نبود یک دفعه صدای گریه بچه امد تا امدم برم تو اتاق یکی بچه رو دزدید رفت هرکاری کردم با قدرت هام بهش برسم یا بیبینم کی نفهمیدم
استرس داشتم ک چجوری به اهو بگم ک صدای در امد پارسا اهو غزل امدن
اهو:اراد اراد کجایی
اراد از اتاق میاد بیرون
اراد:من اینجام سلام
همگی سلام کردن
اهو:اراد کو انا دلم براش خیلی تنگ شده
اراد:انا چیز شد(با استرس)
اهو:چیشده انا کجاست اراد کو انا
رفت تو اتاق گشت کل خونه رو گشت
اراد:دزیدنش
اهو میوفته زمین شروع میکنه به گریه کردن
پارسا:تو چجور خونشامی ک اونو ازت دزدیدن
اراد:من در وا کردم رفتم تا دم حیاط نگو یواشکی وارد خونه شده از پشت بوم هم فرار کرده منم هرکاری کردم با قدرتم پیداش کنم یک چیزی بود ک نمزاشت بیبینم
و بعد به طرف اهو میره واهو رو بغل میکنه
اراد:فدات شم گریه نکن همین الان میرم پیداش میکنم
اهو:بعد چند وقت یک بچه دیدم ک سرم باهاش گرم بود اون امانت دست من بود
پارسا:الان میرم پیداش میکنیم
اراد پارسا رفتن دنبال انا شب شده بود هیچ خبری ازشون نبود......
پارت ۷۰
غزل:ارمان طلسم شده داره میاد اینجا و میخواد اهو رو بکشه
اهو:من بزرگ تر از اونو کشتم ارمان ک چیزی نیست
پارسا:باید بریم خونه اراد بچه تو خونه تنهان شاید بره اونجا
(اراد)
تو خونه داشتم با انا بازی میکردم ک صدای زنگ خونه امد رفتم در وا کردم ولی هیچکس نبود یک دفعه صدای گریه بچه امد تا امدم برم تو اتاق یکی بچه رو دزدید رفت هرکاری کردم با قدرت هام بهش برسم یا بیبینم کی نفهمیدم
استرس داشتم ک چجوری به اهو بگم ک صدای در امد پارسا اهو غزل امدن
اهو:اراد اراد کجایی
اراد از اتاق میاد بیرون
اراد:من اینجام سلام
همگی سلام کردن
اهو:اراد کو انا دلم براش خیلی تنگ شده
اراد:انا چیز شد(با استرس)
اهو:چیشده انا کجاست اراد کو انا
رفت تو اتاق گشت کل خونه رو گشت
اراد:دزیدنش
اهو میوفته زمین شروع میکنه به گریه کردن
پارسا:تو چجور خونشامی ک اونو ازت دزدیدن
اراد:من در وا کردم رفتم تا دم حیاط نگو یواشکی وارد خونه شده از پشت بوم هم فرار کرده منم هرکاری کردم با قدرتم پیداش کنم یک چیزی بود ک نمزاشت بیبینم
و بعد به طرف اهو میره واهو رو بغل میکنه
اراد:فدات شم گریه نکن همین الان میرم پیداش میکنم
اهو:بعد چند وقت یک بچه دیدم ک سرم باهاش گرم بود اون امانت دست من بود
پارسا:الان میرم پیداش میکنیم
اراد پارسا رفتن دنبال انا شب شده بود هیچ خبری ازشون نبود......
- ۶.۳k
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط