p

p.3

ا.ت احساس کرد قلبش لرزیده کاملا داشت تند تند میزد انگار نمی‌تواند نفس بکشد اولین عشقش او را دوست دارد؟ ولی سعی کرد خودش را جمع و جور کند

ا.ت: اگه داری دروغ میگی خیلی مسخره ای برو اونور

ا.ت سعی کرد از دستان جونگکوک فرار کند ولی جونگکوک او را با دوتا دستانش روی شانه ا.ت اسیر کرد

جونگکوک: نه نه دارلینگ قسم میخورم کاملا جدیم میشه بهم بگی دوسم داری؟ اگرم دروغ باشه اصن عیبی نداره چون...

ا.ت دیگر نگذاشت ادامه حرفش را بزند دستش را گذاشت بر روی گونه اش و او را لمس کرد

ا.ت: نه دروغ نیست اصلا دروغ نیست من تورو به اندازه کل زندگیمو دوست دارم عاشقتم جونگکوک

جونگکوک قدمی جلو تر برداشت جوری که بدن های همدیگه برخورد کرد و چشمانش را بست و سریع ا.ت را بوسید ا.ت لبخندی زد و چشمانش را بست و با او همکاری کرد......

The end......

--------------------------------------

رباتم فعاله اگه گزارش کنیا بخدا‌ پدرم درومد دیگه نکنین
حمایت؟
دیدگاه ها (۷۳)

پایان عشقYuna....... ...

p.2در خانه را باز کرد و رفت بیرون دوان دوان میدوید تا به خان...

p.2جونگکوک لبخند ریزی زد جونگکوک: یعنی دیگه حتی منو نمیشناسی...

رویایی در چشمان او.....Yuna.... ...

چندشاتی جونگکوک(پارت۴)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط