در شب های غم تنهایی خویش
در شب های غم تنهایی خویش
عابد چشم سخنگوی کی ام
من در این تاریکی
من در این تیره شب جانفرسا
زائر ظلمت گیسوی کی ام
گیسوانی پریشانتر از اندیشه ی من
گیسوان شب بی پایان
جنگل عطرآلود
شکن گیسویی
موج دریای خیال
کاش با زورق اندیشه شبی
از شط گیسوی مواج من
بوسه بر سر هر موج گذر می کردم
کاش بر این شط مواج سیاه
همه ی عمر سفر می کردم
من هنوز از اثر عطر نفسها سرشار مرور
گیسوانی در اندیشه ی من
گرم رقصی موزون
کاشکی پنجه ی من
در شب گیسوی پر پیچی راهی می جست
چشم من چشمه ی زاینده ی اشک
گونه ام بستر رود
کاشکی همچو حبابی بر آب
در نگاهی رها می شدم از بود و نبود...
/سعید
عابد چشم سخنگوی کی ام
من در این تاریکی
من در این تیره شب جانفرسا
زائر ظلمت گیسوی کی ام
گیسوانی پریشانتر از اندیشه ی من
گیسوان شب بی پایان
جنگل عطرآلود
شکن گیسویی
موج دریای خیال
کاش با زورق اندیشه شبی
از شط گیسوی مواج من
بوسه بر سر هر موج گذر می کردم
کاش بر این شط مواج سیاه
همه ی عمر سفر می کردم
من هنوز از اثر عطر نفسها سرشار مرور
گیسوانی در اندیشه ی من
گرم رقصی موزون
کاشکی پنجه ی من
در شب گیسوی پر پیچی راهی می جست
چشم من چشمه ی زاینده ی اشک
گونه ام بستر رود
کاشکی همچو حبابی بر آب
در نگاهی رها می شدم از بود و نبود...
/سعید
- ۴.۱k
- ۱۷ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط