عشق اغیشته به خون
عشق اغیشته به خون )
پارت ۲۱۷
نوزاد
با یک احساس عجیبی بیدار شد نوازش های بسیار عاشقانه ای پلک از روی هم برداشت نه از عشق بلکه از محبت و آرامش .. بیدار شد در چشمش نور کم از خورشید خورد .. سپس نرم سرش را چرخاند و نگاهش کرد .. جیمین لبخندی زد و دستش را ریز سر خود گذاشت. : صبح بخیر
دخترک لبخند زد ، سپس به پهلو سمت جیمین چرخید : صبح بخیر انگار زود بیدار شدی ؟
میونشی نرم گفت سپس چشم هایش را مالید و لپ های قرمز اش معلوم شد.. جیمین نرم لبخند زد سپس سمت گونه دخترک غم شد و لپ گرم و داغ همچنین قرمز او را بوسید .. دخترک همانند آرام نگاهش کرد سپس آروم گفت : فک کردم جان باشه که اینجوری بیدارم کرده
جیمین لبخندی زد و شیطون گفت : خوب چه فرقی داره اسم اونم از ج. شروع میشه فکر کنم اونم
میونشی نو گلو خندید و باعث بالا پایین شدن سینه اش شد .. به یاد آوری مین جی لبخندی محو شد و آروم گفت : خدا کنه دعوا نکرده باشن
جیمین دستی به موهای میونشی کشید : نه نمیکنند نگران نباش ..
میونشی : پس بریم پیشش ؟
جیمین : اممم نه من نمیتونم برم چون حوصله اپن عمو ترو هم ندارم و کارم دارم
میونشی اخم کرد : ولی شب بیا باشه فقد بخاطر خواهرت
جیمین نرم لبخند زد : ok میام ولی جان چی میشه منم میریم تو هم بری بچه ساعت ۱۱ میاد
میونشی لبخند زد و تند گفت. : تا اون موقع منتظرش میمونم بعدش باهاش میریم میدونی که منم از اون عمارت خوشم نماید ولی بخاطر مین جی مجبورم که برم
جیمین لبخند زد سپس روی تخت نشست : باشه به راننده میگم شما رو ببره ولی قبل از شب میآیی خونه
میونشی تند روی تخت نشست سپس لپ جیمین را بوسید و. تند از روی تخت بلند شد درون کمد گشت و با دامن کوتاه صورتی و تیشرت دخترانه یه از رنگ آبی و تند گفت : میریم بیرون دوش بگیرم .. سپس دوید سمت در و از اتاق خارج شد جیمین مات و مبهوت دستش را روی لپش کشید
.....
میونشی با لبخند موهایش را خشک کرد سپس با گیره صورتی موهایش را جمع کرد و از پشت با پاپیون بست تنها یک رژلب صورتی برق دار و برق گونه زد سپس سمت جیمین و چرخید و با ذوق گفت : چطور شدم ؟
جیمین سر آستین اش را درست کرد سپس جدی نگاهش کرد و با لبخند گفت : خوشگل شدی ..
پارت ۲۱۷
نوزاد
با یک احساس عجیبی بیدار شد نوازش های بسیار عاشقانه ای پلک از روی هم برداشت نه از عشق بلکه از محبت و آرامش .. بیدار شد در چشمش نور کم از خورشید خورد .. سپس نرم سرش را چرخاند و نگاهش کرد .. جیمین لبخندی زد و دستش را ریز سر خود گذاشت. : صبح بخیر
دخترک لبخند زد ، سپس به پهلو سمت جیمین چرخید : صبح بخیر انگار زود بیدار شدی ؟
میونشی نرم گفت سپس چشم هایش را مالید و لپ های قرمز اش معلوم شد.. جیمین نرم لبخند زد سپس سمت گونه دخترک غم شد و لپ گرم و داغ همچنین قرمز او را بوسید .. دخترک همانند آرام نگاهش کرد سپس آروم گفت : فک کردم جان باشه که اینجوری بیدارم کرده
جیمین لبخندی زد و شیطون گفت : خوب چه فرقی داره اسم اونم از ج. شروع میشه فکر کنم اونم
میونشی نو گلو خندید و باعث بالا پایین شدن سینه اش شد .. به یاد آوری مین جی لبخندی محو شد و آروم گفت : خدا کنه دعوا نکرده باشن
جیمین دستی به موهای میونشی کشید : نه نمیکنند نگران نباش ..
میونشی : پس بریم پیشش ؟
جیمین : اممم نه من نمیتونم برم چون حوصله اپن عمو ترو هم ندارم و کارم دارم
میونشی اخم کرد : ولی شب بیا باشه فقد بخاطر خواهرت
جیمین نرم لبخند زد : ok میام ولی جان چی میشه منم میریم تو هم بری بچه ساعت ۱۱ میاد
میونشی لبخند زد و تند گفت. : تا اون موقع منتظرش میمونم بعدش باهاش میریم میدونی که منم از اون عمارت خوشم نماید ولی بخاطر مین جی مجبورم که برم
جیمین لبخند زد سپس روی تخت نشست : باشه به راننده میگم شما رو ببره ولی قبل از شب میآیی خونه
میونشی تند روی تخت نشست سپس لپ جیمین را بوسید و. تند از روی تخت بلند شد درون کمد گشت و با دامن کوتاه صورتی و تیشرت دخترانه یه از رنگ آبی و تند گفت : میریم بیرون دوش بگیرم .. سپس دوید سمت در و از اتاق خارج شد جیمین مات و مبهوت دستش را روی لپش کشید
.....
میونشی با لبخند موهایش را خشک کرد سپس با گیره صورتی موهایش را جمع کرد و از پشت با پاپیون بست تنها یک رژلب صورتی برق دار و برق گونه زد سپس سمت جیمین و چرخید و با ذوق گفت : چطور شدم ؟
جیمین سر آستین اش را درست کرد سپس جدی نگاهش کرد و با لبخند گفت : خوشگل شدی ..
- ۶.۴k
- ۱۵ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط