[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]
The Forced Law
━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━
پارتے⁴⁹

جونکوک حدود ساعت سهِ بامداد با کتِ چرمی و چهره‌ای خسته اما جذاب از درِ بزرگِ عمارت وارد شد. اما به محضِ ورودش، با همهمه‌ای مواجه شد که اصلاً عادی نبود. کلِ عمارت بیدار بودند و نورِ سالنِ اصلی کاملاً روشن بود.
نینا با چشم‌های قرمز و نگران، مثل اسفند روی آتش داشت وسط سالن قدم می‌زد. عمه بومی و عمه ناری کلافه روی کاناپه‌ها نشسته بودند و مدام بابت این‌که نصف‌شبی بیدارشان کرده‌اند غر می‌زدند. سونا و میران با چهره‌های درهم و نگران این‌طرف و آن‌طرف می‌رفتند و جین‌وو با صدایی محکم به نگهبان‌ها دستور می‌داد که تمامِ محوطه و باغ رو بگردند. این وسط، فقط هانی و سوهوی بودند که خیلی بی‌تفاوت یه گوشه نشسته‌بودند، قهوه می‌نوشیدند و تظاهر می‌کردند که هیچی نشده.
نینا تا جونکوک رو دید، با گریه پرید جلو:
«جونکوک! آلیس نیست... کلِ عمارت رو زیر و رو کردم، اتاقش، باغ، همه‌جا... اما غیبش زده!»
با شنیدنِ این حرف، رگِ گردنِ جونکوک درجا بیرون زد. خشمِ وحشتناکی تمامِ وجودش رو گرفت. چهره‌اش مثل شیطانِ خشمگین شده بود و هاله‌ای از رعب و وحشت دورش رو گرفت. هیچ حرفی نزد، داد و بیداد نکرد؛ فقط با قدم‌های سریع و بی‌رحمانه مستقیم رفت سمتِ اتاقِ کنترلِ دوربین‌های مداربسته. نگه‌بانِ پشتِ مانیتور رو با یه حرکت پرت کرد اون‌طرف و فیلمِ ساعاتِ گذشته‌ی راهروها رو عقب زد. وقتی توی تصویر دید که سوهوی چطوری آلیس رو کشونده پایین و هانی چطوری درِ سردخونه رو روی آلیسِ بی‌دفاع با اون لباس خوابِ نازک و کوتاه قفل کرده، فک‌اش جوری محکم شد که صدای سابیده شدنِ دندان‌هایش پیچید.
جونکوک با دو و سرعتِ تمام دوید سمتِ زیرزمین. رسید جلوی سردخونه، قفلِ سنگین رو با عصبانیت چرخوند و درِ سنگین رو با یک ضربه کوبید باز!
بخارِ منجمد زد بیرون. جونکوک پرید داخل. آلیس روی سنگ‌های یخ‌زده‌ی کفِ سردخونه، با اون لباس خوابِ نازک، کوتاه و بنددارش خودش رو مثل یه توپِ کوچک جمع کرده بود. پوستِ سفیدش به کبودی می‌زد، لب‌های هلویی‌ش بنفش شده بود و بی‌هوش، بی‌پناه و کاملاً یخ‌زده افتاده بود.
«آلیس...!»
جونکوک سریع خم شد، بدنِ یخ‌زده و بی‌رمقِ آلیس رو بغل کرد و کشید توی آغوشِ داغِ خودش. کتِ چرمی‌ش رو دورِ تنِ ظریفش پیچید، آلیس رو مثل یه پر سبک روی دست‌هاش بلند کرد و راه افتاد سمتِ سالن.
وقتی جونکوک واردِ سالنِ اصلی شد، همه برای اولین‌بار—حتی جین‌وو و سونا—جونکوک رو توی اون حالت دیدند! چشماش خون گرفته بود. آلیسِ بی‌هوش و نیمه‌جان روی دست‌های داغ و لرزانش بود. سالن درجا توی سکوت و شوکِ مطلق فرو رفت. نینا جیغی از نگرانی کشید و سونا دستش رو گذاشت روی دهنش.
جونکوک با صدایی که خشم و کوبندگی ازش می‌بارید، زل زد به تهیونگ و داد زد:
«تهیونگ! سریع دکتر رو خبر کن! همین الان!»
بعد نگاهِ آتیشی، خشمگین و آدم‌کشش رو چرخوند سمتِ هانی و سوهوی که از ترس به پته‌پته افتاده بودند. با صدایی بم، خش‌دار و شبیه به کابوس گفت:
«حسابِ شما دو تا رو... بعداً جوری می‌رسم که التماسِ مرگ کنید!»
جونکوک بدون معطلی، با قدم‌های بلند آلیس رو برد طبقه بالا، مستقیم توی اتاقِ خودش. در رو بست، آلیس رو آروم گذاشت روی تختِ بزرگش. پتوهای سنگین و گرم رو تا زیرِ چونه‌اش کشید بالا. بدنِ یخ‌زده‌ی آلیس رو محکم کشید توی آغوشِ داغش، دست‌های داغش رو کشید روی صورت و دست‌های سردِ آلیس تا گرمش کنه.
جونکوک سرش رو برد توی موهای مشکی و بسیار بلندِ آلیس، بو کشید و زیر لب با صدایی که تا به حال کسی از اون نشنیده بود زمزمه کرد:
«چشمات رو باز کن بچه... پاشو برام زبون‌درازی کن، فقط چشمات رو باز کن...»

ادامه دارد...

#شرط_ها _ ۴۰ لایک _ ۵۰ کامنت _ ۱۵ بازنشر

#DarkRomance #MafiaRomance #Obsession #DarkAcademia #ForbiddenLove #AgeGap #EnemiesToLovers #Possessive #PsychologicalThriller #Tragedy #EmotionalDamage #Angst #SlowBurn #ToxicRelationship #IntenseLove #MorallyGrey #DarkAesthetic #Bookstagram #WriterLife #WattpadStories #SpicyBooks #DarkTales #Duet #DubiousConsent
دیدگاه ها (۷۱)

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁵⁰صدای ...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁵¹هوا ه...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁴⁸نیمه‌...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁴⁷هانی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط