کودک که بودم

کودک که بودم
گمان میکردم
سردتر از بستنی چیزی وجود ندارد...

حال که فکر میکنم
میبینم سرد تر از بستنی،
قلب آدمهاییست
که تا میفهمند دوستشان داریم،
ما را ترک میکنند...!
دیدگاه ها (۱)

شعر فوق العاده زيبا از اقبال لاهوري🔰🔥دیوانه و دلبسته ي اقبال...

كاش تو همه ى ظرفا غذا باشه واسه همه مريضا دوا باشهكاش همه دن...

هیچوقت نخواه زیر پایادمی روخالی کنییا بهش ضربه بزنیچون روزگا...

هیچ کس را در دنیا ملامت نکنید...!آدمهای خوب برایتان شادی می ...

کودک که بودمگمان می‌کردمسردتر از بستنی چیزی وجود ندارد..حال ...

وقتی که یک کودک بودم.. با عروسک ها و اسباب بازی هایم حرف میز...

#p23:اسم فیک بوسه ای برای شروع دوباره(ویو ا/ت): رفتم سوار ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط