چند پارتی

چند پارتی
part:2

توجه اونا به من جلب شد می خواستن به من شلیک کنن که هان اومد جلو تیر و از شدت درد افتاد زمین از اون طرف هم آدم های هان اومدن و اونا در رفتن آخه میمردین یکم زودتر بیاین

هان:به...بادیگارد ها بگو.....که برن دنبالشون..(بیحال)
ا.ت:نه نه تو حالت خوب نیست بادیگارد(داد و گریه)
هان:هوفف....تو خیلی لجبازی(لبخند)
ا.ت:بادیگارددد(داد)
بادیگارد:بله خانوم
ا.ت:بیا بریم بیمارستان
بادیگارد:چشم

رفتن بیمارستان

ا.ت:کسی اینجا نیست حال همسرم خوب نیست(داد)
پرستار:چیشده
ا.ت:حال همسرم خوب نیست تیر خورده(گریه)
پرستار:بزارید رو برانکارد

پایان فلش بک

از اون موقع هیچ خبری نشده خیلی نگران بودم که یهو دکتر اومد

ا.ت:چیشد دکتر(نگران)
دکتر:خطر رفع شد
ا.ت:مرسی میتونم ببینمش
دکتر:بله

رفتم تو اتاق از اینکه هان رو رو تو اون حالت میدیدم از خودم بد ام میومد چون من باعث این حال بد اون شده بودم رفتم رو صندلی کنار تخت نشستم و سرم رو گذاشتم رو دستش اینقدر خسته بودم همون جا خوابیدم...

۵ ساعت بعد

ویو هان
با صدای یک نفر بیدار شدم به دور ورم نگاه کردم که دیدم ا.ت داره خواب بد میبینه و هزیون میگه چند بار صداش کردم که بالاخره بیدار شد

ادامه دارد....

#بی_تی_اس #نامجون #جین #شوگا #یونگی #اگوست_دی #هوسوک #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #استری_کیدز #فلیکس #هیونجین #هان #چان #چانگبین #لینو #سونگمین #جونگین #کیپاپ #کیدراما
دیدگاه ها (۲۱)

☆سناریو☆♧وقتی روشون بستنی می‌ریزی(به عنوان خواهر)♧نامجون:من ...

پیج دوم و سوم مون مبارک باشه🥳بچه ها حسابی از پیج های جدید حم...

چند پارتیpart:1خیلی نگران بودم چون چند ساعتی بود که هیچ کس ا...

خون شیرینpart:12تهیونگ با نگرانی در رو وا کرد که ا.ت رو تو ا...

ولی متاسفانه ا/ت کار خودش رو کرده بودجیمین سریع ا/ت رو با دس...

دو پارتی از باجی .... ادامه پارت آخر

#سه_پارتی پارت ۲"ویو ات"بعد از اون شب هی حالم بد میشه خسته ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط