تنها نشسته ام و چای مینوشم و بغض میکنم

تنها نشسته ام و چای مینوشم و بغض میکنم

هیچکس مرا به یاد نمی آورد

این همه آدم روی کهکشان به این بزرگی

و من حتی آرزوی یک نفر هم نبودم . . .
دیدگاه ها (۱)

قــول بــده کــه خــواهــی آمــدامــا هــرگــز نیــا!اگــر ب...

مــن خــو کــرده امبــه ایــن انتــظار،بــه ایــن پــرســه ز...

چه دلپذیراست ...!!!اینکه گناهانمان پیدا نیستند... وگرنه مجبو...

زنـدگــی انـگــارتـمــام ِ صـبــرش را بـخـشـیـده اسـت بـه مـ...

در غیاب منحتی اگر زنده نبودماز اسم من محافظت کن و مرا همیشه ...

ذهنی که آرام است

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط