نیازم، نه دیگر آغوشت است، نه دستانت، نه لبانت،

نیازم، نه دیگر آغوشت است، نه دستانت، نه لبانت،

نه گیس سیاه، نه چشم خمارت…

با یک فنجان سکوت تلخ،

فرو می برم حماقتم را که دوستت داشتم
دیدگاه ها (۴)

چند پارتی پارت ۴ چند ثانیه فقط بهش خیره موندم.— تو... منو دو...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p60صداش پایین‌تر اومده بود، اما هر کلمه ا...

سفید و سیاه🤍🖤# قسمت ۲۸: «دازای و چویا - اعتراف» 🤍🖤**صحنه ۱ -...

پارت چهارم: طعمِ متفاوتِ قهوهرزا برای چند لحظه خشکش زده بود....

پارت ۳: صدایِ یک سکوتِ ابدیشب، سیاه و خفه بود. بارونِ تندی ب...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۱۳: آرامشِ سمیصدایِ بسته شدنِ در، ...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهفتم: کسی که ماند---از مهمان‌خانه رف...

رمان دخت من

شاهکاری به نام دروغ

برادر ناتنی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط