داستان رفاقت من با تو,مانند قهوه است,که امروز به فکر تو ت
داستان رفاقت من با تو,مانند قهوه است,که امروز به فکر تو تلخ تلخ خوردم...که با هر جرعه فکر کردم که اىن طعم را دوست دارم ى نه!!!و انقدر فکر کردم به دوست داشتن و نداشتنت... که انتظار تموم شدنش رو نداشتم!
و تموم که شد,فهمىدم که باز هم قهوه مى خوام,
حتى,...تلخ تلخ تلخ...
و تموم که شد,فهمىدم که باز هم قهوه مى خوام,
حتى,...تلخ تلخ تلخ...
- ۶۳۳
- ۲۲ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط