شکلات تلخ من p
شکلات تلخ من 🍫(p30)
یهو یه ماشین پیچیده جلوشون ولی جونگکوک زودتر تونسته از تصادف جلو گیری کنه بعد زد کناز برگشت به ا.ت نگا کرد
_چيزیت که نشد خوبی
+آره فقط ترسیدم همین
_باشه خوبه
جونگکوک شروع کرد به رانندگی رسیدن به بیمارستان به ا.ت کمک بیاد پایین سریع رفتن آزمایش دادن تا برای دکتر ببرن وقتی جواب آزمایش گرفتن رفتن سمت اتاق دکتر آزمایش رو بهش دادن که دکتر گفت :
(علامت کتر*)
*مبارک باشه خانم شما حامله ی براتون داروهای می نویسم که باید بخوری برای بچه خوبه ایشالا چهار ماه یا پنج ماه دیگهی بیاین برای تعیین جنسیت
_ممنون آقای دکتر
*صبح شب باید این داروها مصرف کنی
_باشه حواسمهست که داروها رو به موقع مصرف کنه
دکتر باقی توضیح هارو گفت جونگکوک دست ا.ت رو گرفت با خودش برد تا داروها رو بگیر وقتی داروهارو گرفته نشسته تو ماشین رو به ا.ت گفت:
_باید مراسم عروسی رو جلوتر بندازم
+باشه یه سوال بچهها دوست داری
_آره دوست دارم و الانم خوشحالم که دارم بچه داره میشم(با لبخند )
+واقعن حتی اگه بچه دختر شده چی
_آره براش کلی عروسک می خرم چطور؟
+می ترسیدم از بچه ها خوشت نیاد منو ول کنی بری زن دیگهی بگیری
_نترس بیب دیگه این فکر هارو تو ذهنت نکنه تنها کسی که خانم عمارت من میشه فقط تویی بیب
بعد از این حرف رو زد ماشین روشن کرد برن عمارت
ا.ت با خوشحالی به بیرون نگاه می کرد بعضی وقت ها به جونگکوک نگا میکرد جونگکوک هم به ا.ت همینجوری داشت زمان می گذشته وارد عمارت شدن با چیزی که دیدن دهنشو باز بود که ....
یهو یه ماشین پیچیده جلوشون ولی جونگکوک زودتر تونسته از تصادف جلو گیری کنه بعد زد کناز برگشت به ا.ت نگا کرد
_چيزیت که نشد خوبی
+آره فقط ترسیدم همین
_باشه خوبه
جونگکوک شروع کرد به رانندگی رسیدن به بیمارستان به ا.ت کمک بیاد پایین سریع رفتن آزمایش دادن تا برای دکتر ببرن وقتی جواب آزمایش گرفتن رفتن سمت اتاق دکتر آزمایش رو بهش دادن که دکتر گفت :
(علامت کتر*)
*مبارک باشه خانم شما حامله ی براتون داروهای می نویسم که باید بخوری برای بچه خوبه ایشالا چهار ماه یا پنج ماه دیگهی بیاین برای تعیین جنسیت
_ممنون آقای دکتر
*صبح شب باید این داروها مصرف کنی
_باشه حواسمهست که داروها رو به موقع مصرف کنه
دکتر باقی توضیح هارو گفت جونگکوک دست ا.ت رو گرفت با خودش برد تا داروها رو بگیر وقتی داروهارو گرفته نشسته تو ماشین رو به ا.ت گفت:
_باید مراسم عروسی رو جلوتر بندازم
+باشه یه سوال بچهها دوست داری
_آره دوست دارم و الانم خوشحالم که دارم بچه داره میشم(با لبخند )
+واقعن حتی اگه بچه دختر شده چی
_آره براش کلی عروسک می خرم چطور؟
+می ترسیدم از بچه ها خوشت نیاد منو ول کنی بری زن دیگهی بگیری
_نترس بیب دیگه این فکر هارو تو ذهنت نکنه تنها کسی که خانم عمارت من میشه فقط تویی بیب
بعد از این حرف رو زد ماشین روشن کرد برن عمارت
ا.ت با خوشحالی به بیرون نگاه می کرد بعضی وقت ها به جونگکوک نگا میکرد جونگکوک هم به ا.ت همینجوری داشت زمان می گذشته وارد عمارت شدن با چیزی که دیدن دهنشو باز بود که ....
- ۱۲.۰k
- ۲۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط