دلم غمگین غمگین است......
دلم غمگین غمگین است......
در این کومه!
در این زندان!
در این غوغای خاموشی!
در این جشن فراموشی!
در این دنیای بی مهر و کم آغوشی!
دلم ترسیده و تنگ است......
دلم ترسیده از آه پر درد پدرهامان!
و از چشم پر از اشک تمام مادرها!
دلم آشوب آشوب است.......
دلم سرد و تنم بی روح بی روح است!
نمیخواهم،نمیخواهم دگر
این زندگانی را و دل را!
نگاهم خیره بر بالا
به دنبال نگاهی ساده میگردد
و میبینم،و میبینم هوای گریه دارد...... آسمان هم پای چشمانم میروآرام!!
گونه ام خیس است
آسمان میبارد امشب برمن
و بر گریه هایم سخت........
در این کومه!
در این زندان!
در این غوغای خاموشی!
در این جشن فراموشی!
در این دنیای بی مهر و کم آغوشی!
دلم ترسیده و تنگ است......
دلم ترسیده از آه پر درد پدرهامان!
و از چشم پر از اشک تمام مادرها!
دلم آشوب آشوب است.......
دلم سرد و تنم بی روح بی روح است!
نمیخواهم،نمیخواهم دگر
این زندگانی را و دل را!
نگاهم خیره بر بالا
به دنبال نگاهی ساده میگردد
و میبینم،و میبینم هوای گریه دارد...... آسمان هم پای چشمانم میروآرام!!
گونه ام خیس است
آسمان میبارد امشب برمن
و بر گریه هایم سخت........
- ۸۹۰
- ۰۴ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط