Part
Part4
قهوه تلخ
£من لیانا هستم دوست بچگیت و دختر عموت
$اینجا چکار میکنی
£تو باید یاد بگیری چطوری مثل پدرت و مادرت باشی و انتقام مادرت و پدرت رو بگیری
$مگه چی شدن
£درسته تو حافظت رو از دست دادی اسمت لونا هست تو باید یه مافیا بشی
$یعنی چی من هنوز بچه ام
£برات مهم خصوصی میگیرم باید خیلی مراقب خودت باشی و قدرتمند تر از همیشه بشی
$از کی میتونم شروع کنم
£خنده• بازی شروع شده تو باید تمومش کنی از
فردا آغاز میشود
$میتونی بهم بگی چطوری مردن ؟
£این رو میخوام خودت به یاد بیاری
$باش میتونی تنهام بزاری کاری باهات ندارم
£فعلا من میرم کار های ترخیصت رو انجام بدم
$باش
داشتم به فضای داخل اتاق و پنجره کوچکی که با چند کدام کوچیک بود نگاه میکردم که در زده شد و لیانا آمد و گفت برای درمان
بهترم باید یه چند روز اینجا باشم منم خیلی پافشاری کردم که میخوام برم خونه و لیانا با دکتر حرف زد و تصمیم گرفتن که دکتر هر روز بهم
سر بزنه نمیدونم ولی حس خیلی
خوبی نسبت به لیانا داشتم انگار خیلی سختی کشیده بود تا به اینجا برسه نمیدونستم مافیا چیه ولی یادم که
میاد داخل سه سالگیم مادرم و پدرم سر این بحث میکردم و همیشه مامانم
میگفت نباید جون دخترمون رو بخاطر این مافیا ها از دست بدیم نمیدونم ولی میخوام مافیا بشم یه جاسوس مامور مخفی
امیدوارم لیانا کمکم کنه چون واقعا احساس میکنم تنها کسی هست که دارم داخل این زمین پس اگر کسی رو ندارم باید روی پا خودم باشم
ناگهان خندیدم به حرف هایی که میزدم یه بچه شیش ساله چطور میتونه آنقدر بزرگانه حرف بزنه خدااا ولش میخوام بخوام
تا ببینم لیانا کی میاد
منو از این زندان ببره
قهوه تلخ
£من لیانا هستم دوست بچگیت و دختر عموت
$اینجا چکار میکنی
£تو باید یاد بگیری چطوری مثل پدرت و مادرت باشی و انتقام مادرت و پدرت رو بگیری
$مگه چی شدن
£درسته تو حافظت رو از دست دادی اسمت لونا هست تو باید یه مافیا بشی
$یعنی چی من هنوز بچه ام
£برات مهم خصوصی میگیرم باید خیلی مراقب خودت باشی و قدرتمند تر از همیشه بشی
$از کی میتونم شروع کنم
£خنده• بازی شروع شده تو باید تمومش کنی از
فردا آغاز میشود
$میتونی بهم بگی چطوری مردن ؟
£این رو میخوام خودت به یاد بیاری
$باش میتونی تنهام بزاری کاری باهات ندارم
£فعلا من میرم کار های ترخیصت رو انجام بدم
$باش
داشتم به فضای داخل اتاق و پنجره کوچکی که با چند کدام کوچیک بود نگاه میکردم که در زده شد و لیانا آمد و گفت برای درمان
بهترم باید یه چند روز اینجا باشم منم خیلی پافشاری کردم که میخوام برم خونه و لیانا با دکتر حرف زد و تصمیم گرفتن که دکتر هر روز بهم
سر بزنه نمیدونم ولی حس خیلی
خوبی نسبت به لیانا داشتم انگار خیلی سختی کشیده بود تا به اینجا برسه نمیدونستم مافیا چیه ولی یادم که
میاد داخل سه سالگیم مادرم و پدرم سر این بحث میکردم و همیشه مامانم
میگفت نباید جون دخترمون رو بخاطر این مافیا ها از دست بدیم نمیدونم ولی میخوام مافیا بشم یه جاسوس مامور مخفی
امیدوارم لیانا کمکم کنه چون واقعا احساس میکنم تنها کسی هست که دارم داخل این زمین پس اگر کسی رو ندارم باید روی پا خودم باشم
ناگهان خندیدم به حرف هایی که میزدم یه بچه شیش ساله چطور میتونه آنقدر بزرگانه حرف بزنه خدااا ولش میخوام بخوام
تا ببینم لیانا کی میاد
منو از این زندان ببره
- ۵.۱k
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط