کفش کودکی را دریا برد.کودک روی ساحل نوشت:دریای دزد.

کفش کودکی را دریا برد.کودک روی ساحل نوشت:دریای دزد.
مردی که صید خوبی داشت روی ماسه ها نوشت دریای سخاوتمند..
جوانی غرق شد مادرش نوشت:دریای قاتل..
پیرمردی مرواریدی صید کرد نوشت:دریای بخشنده..
موجی نوشته هارا شست دریا آرام گفت:به قضاوت دیگران اعتنا نکن اگر می خواهی دریا باشی.
دیدگاه ها (۲)

دلم خواب میخواهد...آنقدر عمیق ک صبح عکسم را قاب کنند...

با تو ای راحت جان با دل شیدا چه کنم.؟؟با جهانی غم و حسرت من ...

خدایاااا ب سرنوشتت بگو اسباب بازی هايش بی جان نیستن ادمند می...

همیشه دلتنگی بخاطر نبودن کسی نیست گاهی بخاطر بودن کسی که حوا...

مردی در ساحل...[پارت پنجم]روز بعد...از صبح، آسمان ابری بود.ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط