به پشتش نگاه کرد

𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"
𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏
𝐏𝐚𝐫𝐭:۹۰




-------------

به پشتش نگاه کرد.
بالای پشت بوم مدرسه بودن.
روی زمین افتاد و با ترس و چشمای اشکی به خواهرش نگاه کرد.

دوهی گریه میکرد و به سمتش میومد:مجبورم دیار..مجبورم..منو ببخش

سوبین از پشت دوهی توی دید قرار گرفت و گفت:زود باش دوهی تو که نمی‌خوای آبروت بره؟..هلش بده

و بعد با لبخند ترسناکش عقب رفت و با رفیقاش شروع کرد به فیلم گرفتن.

دوهی اشک ریخت و دستاشو مشت کرد.

نباید فکر می‌کرد.

از موهای دیار گرفت و از روی زمین بلندش کرد.
دیار جیغی کشید و التماسش کرد.

اما دوهی انگار هیچی نمی شنید.

دوهی:فقط می‌دونم اگه تو نبودی من زندگی بهتری داشتم..نمی‌خواستم اینطور تموم شه

و بعد دیار رو هل داد.

-------------


با ترس چشماش رو باز کرد و تو جاش نشست.
کابوس دیده بود،دوباره.
خیلی وقت بود که دیگه کابوس ندیده بود اما انگار دوباره برگشته بودن.
نمیدونست اسمشو بزاره کابوس یا خاطره.
نفس نفس میزد و صورتش خیس بود.
گریه کرده بود.

انگار تازه از از آب بیرون اومده بود.
حالا همه صداها و واضع می‌شنید.

با ترس به اطرافش نگاه کرد.
جونگکوک نبود.

اشکاش بیشتر ریختن و چشماشو خیس کرد.
هنوزم حس و حال خوابشو داشت و خیلی حس بدی داشت.

دلش می‌خواست این خاطره رو فراموش کنه.
ولی شاید بتونه فراموشش کنه اما آثارهایی که از اون خاطره باقی مونده رو همیشه همراه خودش حمل می‌کنه.
هر چند میدونست فراموش کردنش غیر ممکنه.


حمایت یادتون نره🩷🤍
دیدگاه ها (۳۸)

𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۸۹----------با سردرد شدیدی بیدار شد‌...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۸۸بعد اینکه دیار همه دستگاه های باز...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۷۰کنارش نشست و بهش نگاه کرد.از نگاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط