یلداست

یلداست
نشسته انارها را دانه میکند
کمی بلند تر از منازل ما در سیاهی شب در همسایگی نور نقره ای مهتاب کنار دریاچه ای اسمانی
با برفهای روی گیسوانش
روی کرسی اش کمی از سوغاتی های فصل رنگ را بر جا میگذارد
نارنگی هایش را مثلا
و شروع میکند به مرتب کردن خودش برای میزبانی از فصل خسته ای ک تازه از راه رسیده
پاییز از راه میرسد
او را به خواب میکند و خویش قلم جادویی اش را برمیدارد.
کارهایی بس عظیم درپیش دارد و سفری بس عظیم تر در کوچه پس کوچه های زمین
از اسمان منت بر سر زمین مینهد و مهمان زمین میشود و سفرش را اغاز میکند
اولین قدم:صدای تق تق یخ زدن دریاچه
قدم دوم:هوهوی باد
قدم سوم:نگاهی بر درختان و از شاخه برچیدنشان
قدم چهارم:مرتب کردن موهای بلند سپیدش و سفید پوش شدن زمین
قدم پنجم:زمستان مبارک!
#خودم_نوشت
دیدگاه ها (۸)

سردار خوبی ها سلام! هنوز در مخیله هیچ یک از ما گنجایش نبودنت...

can i ask?

حال ما خوب است ، خوب ؛ شبیهِ تمامِ بغض هایی که هنگام واکسن ز...

‏با خوب و بد یه ادمایی ساختیم که اصلا براشون مهم نبودیم!

4:Amityville Horror Houseخانه ترسناک امیتویلدر حالی که به کا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط