وای از بی حواسیِ اول صبح

وای از بی حواسیِ اول صبح
تا بخواهد شیرینیِ رویای دیشب از سرت برود و یادت بیافتد مدتهاست او رفته
و تو تنهایی
میبینی دو تا فنجان چای تلخ مانده روی دستت ...
دیدگاه ها (۱)

با من حرف بزنمن تنها تنهایی هستمکه جز توکسی‌ نمی تواند شریک ...

فراموشت خواهم کرد فقط مدت کوتاهی مهلت بده به اندازهٔ یک عمر ...

من که نهدلمهنوز دوستت داردتنگ میشودمی گیردبرای نبودنِ هر چه ...

برایم، آرزوی مرگ کن.هر دویمان...راحت می شویم:)

تکاپو پارت ۹۱:چای سبز؟ 🍵🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍نور طلایی صبح، آرام از میا...

زندگی همیشه در اتفاق‌های بزرگ خلاصه نمی‌شود؛ گاهی تمام زیبای...

آخرین بحث پارت ۲۴

پارت ششم | جای خالیآن روز، لیانا نیامد.جنگکوک اول متوجه نشد....

فردا صبح ساعت ۴ توی همون کلاس چشامو باز کردم و با صدای ته به...

پارت نوزدهمصبح زود بود. رزا توی آشپزخونه چای می‌ریخت که ته‌س...

𝐎𝐧𝐞 𝐃𝐚𝐲 𝐌𝐢𝐬𝐬𝐢𝐧𝐠 | یک روز گمشده𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏صبح که چشم‌هات رو باز ک...

سناریو ران

#تکپارتیموضوع:(وقتی مست می‌کنه)خیلی نگرانم شدی؟بنگچان/ا.تاون...

#مافیا_عزیز_من#Part۲۷نور ملایم خورشید از لای پرده‌های اتاق ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط