ا.ت: ما هم برگ چقندریم از منم نظر بخوا

ا.ت: ما هم برگ چقندریم از منم نظر بخوا
هیونجین: ببند دهنتو خدمتکار ا.ت و ببر داخل اتاقش درم قفل کن تا من برم و بیام
ا.ت: به سلامتی کجا
هیونجین: میخوام برم برا تو لباس بخرم
ا.ت: بری دیگه بر نگردی(آروم)
هیونجین: شنیدما
ا.ت: گفتم که بشنوی
هیونجین: خوب من میرم
ا.ت: عه برو دیگه هی من میرم من میرم ایش
هیونجین: باشه نخوریمون
ا.ت ویو
خدمتکار منو برد تو اتاق و در و قفل کرد رفتم رو تخت داشتم به نامجون فکر میکردم دلم براش تنگ شده دلم برای بغل کردنش تنگ شده
نامجون ویو
بعد از اینکه جنگ تموم شد ا.ت داخل اتاق نبود در اتاقم شکسته بود هوف خیلی داغونم بدون ا.ت عمارت ساکته زنگ زدم به اعضا تا بیان پیشم صدای زنگ اومد درو باز کردم اعضا بودن
تهیونگ: نامجون ا.ت کجاست
نامجون: هیونجین ا.ت و دزدیده اون برگشته(با بغض)
تهیونگ: هیس آروم باش ما پیداش میکنیم نگران نباش من یه چند وقتپیش نامجون میمونم شما هم دنبال ا.ت بگردین
اعضا: باشه
تهیونگ:هرجور شده هم هیونجین هم ا.ت و پیدا می‌کنیم نگران نباش
ا.ت ویو
داشتم به نامجون فکر میکردم که خوابم برد
دیدگاه ها (۰)

هیونجین ویوبراش چند دست لباس خریدم برگشتم عمارترفتم تو اتاق ...

هیونجین ویواومد پایین شبیه فرشته ها شده بود داشتم بهش نگاه م...

ا.ت ویو یه خدمتکار اومد داخل و یه لباس بهم داد اون لباس و پو...

ا.ت ویوهیونجین منو برد تو اتاق پر از وسایل شکنجه بود حتی دیگ...

Love in the dark①③*چهار ماه بعد*نشسته بودم رو کاناپه و داشتم...

سناریو درخواستی #کپی_ممنوع🚫 #نویسنده_نازلی وقتی بیبی چک رو ا...

فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟨از زبان ا/ت : بابا و مامان رفتن و خوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط