دیروز به پدرم زنگ زدم هر روز زنگ میزنم و حالش را میپرس

دیروز به پدرم زنگ زدم، هر روز زنگ می‌زنم و حالش را می‌پرسم.
موقع خداحافظی حرفی زد که حسابی بغض کردم …
گفت: "بنده نوازی کردی زنگ زدی عزیزم.؛

وقتی که گوشی را قطع کردم هق هق زدم زیر گریه که چقدر وجود پدر خوب و دوست داشتنی است.

وقتی توی خیابان ماشینم خراب شد اولین کسی که به دادم رسید برادرم بود...
و منو از نگاه ها و کمک های با توقع رها کرد..


دیروز عصر با مادرم حرف می‌زدم،
برایش عکس بستنی فرستادم .مادرم عاشق بستنی‌ست گفتم بستنی را که دیدم یادت افتادم

برایم نوشت: "من همیشه به یادتم...چه با بستنی...چه بی بستنی"

و من…
نشسته‌ام و به کلمه‌ی "خانواده" فکر می‌کنم،
که در کنارِ تمامِ نارفاقتی‌ها
و دورویی‌های آدم‌ها و روزگار،
تنها یک کلمه نیست،
بلکه یک دنیا آرامش و امنیت است.

روز جمعه خوبی برایتان در کنار خانواده گرمتان آرزومندم
دیدگاه ها (۱۱)

ﺗﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝﺑﻪ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺗﻮﻫﺴﺘﻨﺪﺩﻗﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ؟ﺣﻀﻮﺭ ﻫﯿﭻ...

میدانی چند بار "نواک" را از سر کلافگی بسته ام؟! هیچ میدانی ...

به دنبآلِ ردے از پیشآنے ات؛ تمآم ِمُهر هآے مسجد رآ، بوسیده ا...

خاکیان بالاتر از افلاکیان می ایستند …عشق از انسان چه موجود ...

☆سادیسمی‌منp/⁸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط