عشق وقتی داخل قلبی اقامت میکند

عشق وقتی داخل قلبی اقامت میکند
چشم ها دیگر به اشک و گریه عادت میکند
حاجت عاشق وصال هست و روز وشب
می نشیند با خدای خود عبادت میکند
با وضو میخوابد ودر خواب زائر میشود
صورت معشوقه را هر شب زیارت میکند
دلبرم تاجر شده دل می خرد با ی نگاه
در خیابان میرود راحت تجارت میکند
آن درخت بید هم وقتی که او رد میشود
با کمر خم میشود بر او ارادت میکند
پنکه ای که در اتاق توست شاید عاشق است
باز می چرخد به سمت تو نگاهت میکند...
دیدگاه ها (۳۲)

گوش کن دارم صدایت می کنم باز دارم دل فدایت می کنم باز داری ب...

هم گریه ام از دست تو هم خنده ام از توای عشق، پریشان و پرا کن...

ای گل ! از عشق تو در پای دلم خاری هستجانِ بیکار مرا با تو سر...

در وادی عشق ِ تــو دلم خسته ترین استوای از دل دیوانه که دل ب...

چگونه عشق و همآغوشی راه خداشناسی بود مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط