Knife Dead
Knife Dead
…ᘛ⁐̤ᕐᐷPart ۱۵۵ …ᘛ⁐̤ᕐᐷ
دخترک بلافاصله لب زد
ات: تو بیچاره هیچ کاری نمیتونی بکنی چون جونکوک مثل همه آدما نیست اعتماد کردن براش خیلی سخته خوب بهتر از این ..
قدم های به کنار یونگ برداشت و بقیه حرفی را گفت ...
ات: جونکوک هیون وقت بهت عتماد نداره با اینکه ده سال هم بیشتر شما همو میشناسید ولی من که فقد یک سال دیدمش بیشتر از تو بهم اعتماد داره یونگ اخم هایش بیشتر تو هم رفت و به رفتن آن دختر خیره شد شاید فراری نباید این همه تحقیرش میکرد ولی این را هم کم میدید
یونگ مشت اش را گره زد و تنها چندیدن کلمه عصبانی اش کرد
یونگ: خودم میدونم جچوری کارت رو تموم کنم
جونکوک با دیدن معشوق فرشته اش قدم های سمتش برداشت و بلافاصله دستش را بلند کرد و درخواست گذاشتن دست ات را کرد ...
دخترک لبخندی زد و تنها همین لبخند کافی بود تا جونکوک از خود بیخود شود بلافاصله با قدم های آهسته سمته یکی از مبل ها او را هدایت کرد
جو هیوک: هی خواهر من حالش چطوره
دخترک لبخندی زد و موهایش را پشت گوش اش انداخت
ات: سلام اوپا ... من خوبم
جوهیوک: ببخشید خیلی کار داشتم نتونستم بیام دیدنت
دخترک کنارش نشست و اشاره ای به دا کیونگ اخمو کرد
ات: نه ناراحت نشدم میدونم کار داشتی ولی همسرت یخودره نگرانت شده بود
دا کیونگ با چهره عصبی به دخترک خیره شد بلافاصله جونکوک لب زد .
جونکوک: هی این جو عاشقانه رو تموم کنید
جین وو گوشه ای نشسته و بعد از حرف جونکوک نوبته خودش را کرد
جین وو: جونکوک این حرفو من باید بگم چون هیچ کس کنارم نیست
چندیدن از افراد خنده رو خندیدن
ات: جین وو خیلی شوخی میکنی ...
جوهیوک: خب پس انگار خیلی عزیز شدم این مدت نبودم
سمته دا کیونگ زل زد ....
جونکوک و نامزد اش که در دید آن صحنه بودن ! ...
جونکوک سمته دخترک چرخید و کمی بهش نزدیک شد دستش را پشت دخترک قرار گذشت و موهای رو سینه هایش را به بازی گرفت ...
جونکوک: عشق من حالش خوبه ؟
دخترک لبخند ریزی نحوی چشم های جونکوک داد و با حالت لبخند گفت
ات: حالم خوبه جونکوک ..
جونکوک مشکوک زل زد به صورت اش
جونکوک: چی جونکوک ...
دخترک کمی ترس از اینکه حرف اشتباه ای گفته باشه زود بیان کرد
ات: چی .. چی شده
جونکوک: پس جونکوکم چی شد دیگه اونجوری صدام نمیکنی
دخترک چهره اش تعویض با چهره لبخندی شد و بلافاصله بیان کرد
ات: باشه دیگه میگم جونکوکم ..
…ᘛ⁐̤ᕐᐷPart ۱۵۵ …ᘛ⁐̤ᕐᐷ
دخترک بلافاصله لب زد
ات: تو بیچاره هیچ کاری نمیتونی بکنی چون جونکوک مثل همه آدما نیست اعتماد کردن براش خیلی سخته خوب بهتر از این ..
قدم های به کنار یونگ برداشت و بقیه حرفی را گفت ...
ات: جونکوک هیون وقت بهت عتماد نداره با اینکه ده سال هم بیشتر شما همو میشناسید ولی من که فقد یک سال دیدمش بیشتر از تو بهم اعتماد داره یونگ اخم هایش بیشتر تو هم رفت و به رفتن آن دختر خیره شد شاید فراری نباید این همه تحقیرش میکرد ولی این را هم کم میدید
یونگ مشت اش را گره زد و تنها چندیدن کلمه عصبانی اش کرد
یونگ: خودم میدونم جچوری کارت رو تموم کنم
جونکوک با دیدن معشوق فرشته اش قدم های سمتش برداشت و بلافاصله دستش را بلند کرد و درخواست گذاشتن دست ات را کرد ...
دخترک لبخندی زد و تنها همین لبخند کافی بود تا جونکوک از خود بیخود شود بلافاصله با قدم های آهسته سمته یکی از مبل ها او را هدایت کرد
جو هیوک: هی خواهر من حالش چطوره
دخترک لبخندی زد و موهایش را پشت گوش اش انداخت
ات: سلام اوپا ... من خوبم
جوهیوک: ببخشید خیلی کار داشتم نتونستم بیام دیدنت
دخترک کنارش نشست و اشاره ای به دا کیونگ اخمو کرد
ات: نه ناراحت نشدم میدونم کار داشتی ولی همسرت یخودره نگرانت شده بود
دا کیونگ با چهره عصبی به دخترک خیره شد بلافاصله جونکوک لب زد .
جونکوک: هی این جو عاشقانه رو تموم کنید
جین وو گوشه ای نشسته و بعد از حرف جونکوک نوبته خودش را کرد
جین وو: جونکوک این حرفو من باید بگم چون هیچ کس کنارم نیست
چندیدن از افراد خنده رو خندیدن
ات: جین وو خیلی شوخی میکنی ...
جوهیوک: خب پس انگار خیلی عزیز شدم این مدت نبودم
سمته دا کیونگ زل زد ....
جونکوک و نامزد اش که در دید آن صحنه بودن ! ...
جونکوک سمته دخترک چرخید و کمی بهش نزدیک شد دستش را پشت دخترک قرار گذشت و موهای رو سینه هایش را به بازی گرفت ...
جونکوک: عشق من حالش خوبه ؟
دخترک لبخند ریزی نحوی چشم های جونکوک داد و با حالت لبخند گفت
ات: حالم خوبه جونکوک ..
جونکوک مشکوک زل زد به صورت اش
جونکوک: چی جونکوک ...
دخترک کمی ترس از اینکه حرف اشتباه ای گفته باشه زود بیان کرد
ات: چی .. چی شده
جونکوک: پس جونکوکم چی شد دیگه اونجوری صدام نمیکنی
دخترک چهره اش تعویض با چهره لبخندی شد و بلافاصله بیان کرد
ات: باشه دیگه میگم جونکوکم ..
- ۱۹.۱k
- ۱۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط