کاش خبرهایِ خوب سر زده از راه میرسیدند. دستِمان را میگرفت

کاش خبرهایِ خوب سر زده از راه میرسیدند. دستِمان را میگرفتند و میبردند جایی که نه غم باشد نه دوری. نه دلتنگی باشد نه فاصله. نه تنفری باشد نه بیزاری. نه ترسِ از دست دادنی باشد نه ناتوانیِ فراموش کردن.
کاش دستِ اتفاقهایِ خوب آنقدر قوی بودند که میشد تمامِمان را یکجا بهشان بسپاریم. که دیگر فوبیایِ فردایِ دوباره در وجودمان تکثیر نکند و ریشه ی خوشی هایمان را به یکباره نخُشکانَد..
دیدگاه ها (۱)

دوم راهنمایی یه معلم ریاضی داشتیم تیکه کلامش این بود « خدا ر...

همه خواسته‌ها  زمان دارند.هدف‌های بزرگ، مانند "دويدن" هستند!...

بالاخره در زندگی هر آدمی ؛یک نفر پیدا می‌شود که بی مقدمه آمد...

- پسرها عروسک ندارند!درد و دل كردن و حرف زدن را ياد ندارند ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط