این قافله عمر عجـب میگذرد

این قافله عمر عجـب میگذرد
دریاب دمی کـه با طرب میگذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب میگذرد
آن قصر که جمشید در او جام گرفـت
آهو بـچـه کرد و شیر آرام گرفـت
بـهرام کـه گور می‌گرفتی همه عمر
دیدی کـه چگونه گور بهرام گرفـت
افـسوس که نامه جوانی طی شد
و آن تازه بـهار زندگانی دی شد
آن مرغ طرب که نام او بود شـباب
افـسوس ندانم که کی آمد کی شد
دیدگاه ها (۲۱)

برنامه چتیمیتی بعد از5سال بزودی برای همیشه بسته میشه،دوستان ...

اماما !باآمدنت زمستان ما بهار شدوبارفتنت بهارما زمستان شد س...

سلام برهمگی دوستان گلمسلام نفس خانم مهربون این هدیه ناقابل ت...

درودبرهمگی شما مهربونا وبامعرفتاباغات انگور چاپشلو درحال گل ...

این قافله عمر عجب میگذرد دریاب دمی که با طرب میگذردساقی غم ف...

گر یک نفست ز زندگانی گذردمگذار که جز به شادمانی گذردهشدار که...

#شعر_قدیمی 🍂افسوس که نامهٔ جوانی طی شدو آن تازه بهار زندگانی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط