شده ام باز عزادار نپرسید چراا!
شده ام باز عزادار نپرسید چراا!
اشک میریزم واین بار نپرسید چرا
من پر از طعم غریبانه ی ویران شدنم
پیکرم را که زدم دار نپرسید چرا
شهرتان شهر قشنگی ست نمیگویم نیست
دلم از ان شده بیزار نپرسید چرا
عینک حوصله ام گم شده چشمم کم سوست
سایه می بینمتان-تار-نپرسید چرا
گفتم از شهر شما میگذرم هیچ کسی -
از من خسته ی بیمار نپرسید چرا
اشک میریزم واین بار نپرسید چرا
من پر از طعم غریبانه ی ویران شدنم
پیکرم را که زدم دار نپرسید چرا
شهرتان شهر قشنگی ست نمیگویم نیست
دلم از ان شده بیزار نپرسید چرا
عینک حوصله ام گم شده چشمم کم سوست
سایه می بینمتان-تار-نپرسید چرا
گفتم از شهر شما میگذرم هیچ کسی -
از من خسته ی بیمار نپرسید چرا
- ۱.۴k
- ۰۸ آذر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط