سناریو
#سناریو
موضوع=وقتی دختر کوچولوشون نصفه شبی خواب بد میبینه و ترسیده میاد پیششون{مادرش نیست}
نامجون=بابایی؟
تو اینجا چیکار میکنی فسقلی
&بابا خواب بد دیدم خیلی میتلسم{گریه}
نامجون=ای وای گریه چرا عزیزم بیا بغل بابایی{محکم بغلش میکنه}
جین=پرنسس بابایی ترسیدی دورت بگردم؟
&اوهم خیلی
جین=الهی بیا پیش بابایی فندوق کوچولو{آروم میکشتش پیش خودش و با نوازش ارومش میکنه}
یونگی=پیشی کوچولوی بابایی چرا اینطوری گریه میکنه
&بابا خیلی ترسیدم {گریه}
یونگی=خوشگلم دیگه چیزی نیست که بابتش بخوای گریه کنی بابا پیشته{موهاشو نوازش میکنه و سرشو میبوسه}
جیهوپ= عا عا گریه چرا وقتی خنده به اون صورت خوشگلت بیشتر میاد
& بابا میشه بیام تو بغلتون بخوابم
جیهوپ=معلومه که میشه بیا پرنسس{دستشو به سمتش باز میکنه}
جیمین=ستاره کوچولو بیا پیشم ببینم چیشده که خوشگل من اینطوری داره گریه میکنه
&بابا جونم خواب دیدم یه آقای ترسناک اومد و منو دزدید خیلی ترسیدم{گریه}
جیمین= نفسم قرار نیست کسی ترو از من جدا کنه تا وقتی من هستم نیازی نیست بابت چیزی بترسی{میکشونتش تو بغلش و محکم بغلش میکنه}
تهیونگ=دخترم؟ تو واقعا داری به خاطر یه خواب چرت و پرت گریه میکنی اخه حیف اون چشمای خوشگلت نیست عشقم هوم؟
&{میاد رو تخت و خودشو تو بغلش جا میکنه}
تهیونگ={محکم بغلش میکنه و سعی میکنه ارومش کنه}
جونگکوک=قربون اون چشمای عروسکی اشکی خوشگلت بزم من آخه چرا داری اینارو خراب میکنی بیا بغل بابایی {بغلش میکنه}
&بابایی جونم میشه امشب برام قصه بگین؟
جونگکوک=چشم هر چی فرشته ی من بگه
🎀 اصلا حوصله نوشتن رمان نداشتم سناریو نوشتم🎀
موضوع=وقتی دختر کوچولوشون نصفه شبی خواب بد میبینه و ترسیده میاد پیششون{مادرش نیست}
نامجون=بابایی؟
تو اینجا چیکار میکنی فسقلی
&بابا خواب بد دیدم خیلی میتلسم{گریه}
نامجون=ای وای گریه چرا عزیزم بیا بغل بابایی{محکم بغلش میکنه}
جین=پرنسس بابایی ترسیدی دورت بگردم؟
&اوهم خیلی
جین=الهی بیا پیش بابایی فندوق کوچولو{آروم میکشتش پیش خودش و با نوازش ارومش میکنه}
یونگی=پیشی کوچولوی بابایی چرا اینطوری گریه میکنه
&بابا خیلی ترسیدم {گریه}
یونگی=خوشگلم دیگه چیزی نیست که بابتش بخوای گریه کنی بابا پیشته{موهاشو نوازش میکنه و سرشو میبوسه}
جیهوپ= عا عا گریه چرا وقتی خنده به اون صورت خوشگلت بیشتر میاد
& بابا میشه بیام تو بغلتون بخوابم
جیهوپ=معلومه که میشه بیا پرنسس{دستشو به سمتش باز میکنه}
جیمین=ستاره کوچولو بیا پیشم ببینم چیشده که خوشگل من اینطوری داره گریه میکنه
&بابا جونم خواب دیدم یه آقای ترسناک اومد و منو دزدید خیلی ترسیدم{گریه}
جیمین= نفسم قرار نیست کسی ترو از من جدا کنه تا وقتی من هستم نیازی نیست بابت چیزی بترسی{میکشونتش تو بغلش و محکم بغلش میکنه}
تهیونگ=دخترم؟ تو واقعا داری به خاطر یه خواب چرت و پرت گریه میکنی اخه حیف اون چشمای خوشگلت نیست عشقم هوم؟
&{میاد رو تخت و خودشو تو بغلش جا میکنه}
تهیونگ={محکم بغلش میکنه و سعی میکنه ارومش کنه}
جونگکوک=قربون اون چشمای عروسکی اشکی خوشگلت بزم من آخه چرا داری اینارو خراب میکنی بیا بغل بابایی {بغلش میکنه}
&بابایی جونم میشه امشب برام قصه بگین؟
جونگکوک=چشم هر چی فرشته ی من بگه
🎀 اصلا حوصله نوشتن رمان نداشتم سناریو نوشتم🎀
- ۱.۵k
- ۲۱ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط