من آن روز
من آن روز
از نگاه خسته'تو آغاز شدم
در زمستانی
که دلش یخ زده بود
از هر طلوع گرما بخشی
بی نیاز شدم
من آن روز
بریک موج آبی ساحر
چون برگی تنها
گرفتار شدم
وازذره ذره های هستی زیبایت
پر بار شدم
من آن روز
بر صداقت سپید دستهایت
بوسه زدم
وکبوتر وار
درآسمان سینه ات
به پرواز در آمدم
من آن روز
درپای باز شدن گلبرگهای پلکهایت
زانو زدم
و برای سکوت صبورانه'لبهایت
آواز خواندم
من آن روز درتو عاشقانه ماندم......
من چه می دانستم
پایان این راه سبز ،خشکیدن است!!
از نگاه خسته'تو آغاز شدم
در زمستانی
که دلش یخ زده بود
از هر طلوع گرما بخشی
بی نیاز شدم
من آن روز
بریک موج آبی ساحر
چون برگی تنها
گرفتار شدم
وازذره ذره های هستی زیبایت
پر بار شدم
من آن روز
بر صداقت سپید دستهایت
بوسه زدم
وکبوتر وار
درآسمان سینه ات
به پرواز در آمدم
من آن روز
درپای باز شدن گلبرگهای پلکهایت
زانو زدم
و برای سکوت صبورانه'لبهایت
آواز خواندم
من آن روز درتو عاشقانه ماندم......
من چه می دانستم
پایان این راه سبز ،خشکیدن است!!
- ۴۴۷
- ۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط