ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه ,

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه ,

تا دهنشو باز میکرد آب میرفت تو دهنش , و نمیتونست بگه . . . .

دست کردم تو آکواریوم درش آوردم . . . .

شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن . . . .

دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو . . . .

اینقدر بالا پایین پرید ، خسته شد خوابید . . . .

دیدم بهترین موقعه تا خوابه دوباره بندازمش تو آب . . . .

ولی الان چند ساعته بیدار نشده . . . .

یعنی فکر کنم بیدار شده ، دیده انداختمش اون تو ، قهر کرده خودشو زده به خواب . . . . !



"این داستان رفتار ما با بعضی آدمای اطرافمونه . . . .
دوسشون داریم و دوستمون دارند ،
ولی اونارو نمیفهمیم . . . .؛
فقط تو دنیای خودمون داریم بهترین رفتار رو با اونا میکنیم . . . ."
دیدگاه ها (۵)

نه پیشگو هستم ، نه پیغمبر . . . .ولی میدانم ،تنها که بشوی با...

عاشق زنی مشو که می خواند . . . .که زیاد گوش می دهد . . . .زن...

سهم من کجاست؟!! کجا باید قدم بگذارم که کسی را له نکنم . . . ...

اگر امشب ،اتفاقی دلتان هوایی شد ،و خدا حوالی شما سر زد . . ....

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط