همیشه واسم عجیب بودن افرادی که از تاریکی می ترسیدن حتی ت

همیشه واسم عجیب بودن افرادی که از تاریکی می ترسیدن حتی تو اوج بچگی هام از شب نمی ترسیدم اما فکر کنم من خودم عجیب تر بودم از خواب می ترسیدم ترس که نه بیشتر از خواب متنفر بودم
اون موقع ها نمی دونستم چرا ولی به هر ترفندی که شده دیرترین ساعت ممکن می خوابیدم و زود ترین ساعت ممکن بیدار می شدم
هنوزم همینه فقط شبایی زود می خوابم که صبحش باید زود برم سر کار در واقع منظورم از زود هم ساعت ٩ شب نیست
خلاصه داشتم می گفتم نمی فهمیدم چرا آدما از تاریکی می ترسن چون خودم ازش لذت می برم دقیقاً همونه که می خوام همه چیز مثل سایه می مونه
می دونی هستن ،اما مطمئن نیستی که هستن می دونی یه چیزی دور و برت هست اما نمی دونی دقیقا چیه حالا اتاق خودت هیچ ، وقتی می خوای توی تاریکی راه بری به زحمت می افتی که محدوده اجسام و تشخیص بدی که یه وقت بهشون اصابت نکنی همه چیز تو شبا عین حقیقته !!!
ولی خواب ! از خواب متنفرم خوابای من به دو دسته تقسیم میشه یا اونایی که دقیقاً اتفاق می افته که چند سال یه بار رخ میده
یا رو یاهایی که هیچ وقت قرار نیست اتفاق بی افته فقط بهم یاد آوری می کنه که ندارمشون
و من از این یاد آوری متنفرم ...
واسه همینه بیدارم
دلم نمی خواد بخوابم...
دیدگاه ها (۲)

لیلیلیلی قصه اش را دوباره خواند، برای هزارمین بار و مثل هر ب...

گفت چرا دوستش داری ؟گفتم نپرس همه چیز گفتنی نیست خودم هم نمی...

هر درختی که قطع می شددری چوبی بود که سال ها بعد به رویم باز ...

وقتی آدم یک‌نفر را دوست داشته‌باشد ، بیشتر تنهاست .چون نمی‌ت...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p1صدای زنگ ساعت، برای سومین بار توی اتاق ...

🐺: هایاستی: از کاردیو متنفرم. ولی انگار وقتشه دویدن رو شروع ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط