من روز خویش را

من روز خویش را

با آفتاب روی تو ،

کز شرق خیال دمیده است ،

آغاز میکنم

آن لحظه ها که مات

در انزوای خویش ؛

یا در میان جمع

خاموش می نشینم

موسیقی نگاه ترا گوش میکنم ،

گاهی میان مردم در ازدحام شهر

غیر از تو ،

هرچه هست فراموش میکنم ...

 


دیدگاه ها (۲)

ای دل کوچـک مـنغـصه نخـورتو خـدایی داریکه بزرگ است…بزرگ…و به...

❤❤ ❤❤بیستون هیچ، دماوند اگر سد بشودچشم تو قسمت من بوده و بای...

❤مـن❤اخم کردن تـو روبه خنـدیدن با کسی دیگه عوض نمیکنم❤مـن❤رو...

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟ از کجا وز که خبر آوردی ؟ خوش خب...

حکمت و حکایت در افق عشق همسرانه

حکمت و حکایت در افق عشق همسرانه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط