موضوع وقتی اسمش رو تتو میزنی .
موضوع وقتی اسمش رو تتو میزنی .
**جین:**
جین با تعجب پرسید: «این چیه؟ چرا این کار رو کردی؟»
گفتی: «چون عاشقتم... اسم خودته.»
اون یه لحظه شوکه شد، بعد با یه نگاهِ پر از عشق و مالکیت، اومد جلو: **«فکر میکردم هیچوقت این رو میگی... حالا که گفتی، دیگه نباید فکر کنی میتونی از من دوری کنی.»** و بوسهای عمیق ازت گرفت.
**جیهوپ:**
جیهوپ با تعجب و کمی ترس پرسید: «این چیه؟ ماریا ، این چیه؟»
گفتی: «اسمت بود... اسمت رو تتو زدم .»
اون لبخندِ همیشگیاش تبدیل به یه نگاهِ جدی و عمیق شد: **«پس بالاخره به من جام دادی؟... حالا دیگه باید با عواقبِ این عشقِ من روبرو بشی.»** و با یه بوسهی پر از هیجان، تو رو در آغوش گرفت.
***
**جین:**
جین با تعجب پرسید: «این چیه؟ چرا این کار رو کردی؟»
گفتی: «چون عاشقتم... اسم خودته.»
اون یه لحظه شوکه شد، بعد با یه نگاهِ پر از عشق و مالکیت، اومد جلو: **«فکر میکردم هیچوقت این رو میگی... حالا که گفتی، دیگه نباید فکر کنی میتونی از من دوری کنی.»** و بوسهای عمیق ازت گرفت.
**جیهوپ:**
جیهوپ با تعجب و کمی ترس پرسید: «این چیه؟ ماریا ، این چیه؟»
گفتی: «اسمت بود... اسمت رو تتو زدم .»
اون لبخندِ همیشگیاش تبدیل به یه نگاهِ جدی و عمیق شد: **«پس بالاخره به من جام دادی؟... حالا دیگه باید با عواقبِ این عشقِ من روبرو بشی.»** و با یه بوسهی پر از هیجان، تو رو در آغوش گرفت.
***
- ۱۵۱
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط