همچو نسیم به کوی تــو، رقص کنم برای تــو

همچو نسیم به کوی تــو، رقص کنم برای تــو
چنگ زنــم به دامنت، سجده کنم خــدای تــو
رقص مــرا ندیده ای، از دل و جان بریده ای
بی دل دست آمده، سینه درّان به پــای تــو
سنگ شکافد از غمت، در دل خاک مانده ای
ذره شود درخت جان، در طلب بقــای تــو
خلعت تازه میدهی مطرب کهنه ساز را
دامن زهد می درد، چیره شود حیــای تــو
بوی شراب میزند از لب تو هر که چشیــد
مست به کعبه میرود، توبه کنان بــرای تــو
هرکه تو را به جان بدید نیست مجاز به گفتنش
بر سرش سایه افکَنَد، مهر تو و همــای تــو
دیدگاه ها (۸)

ای ز غم فراق تو جان مرا شکایتیبر در تو نشسته‌ام منتظر عنایتی...

در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنمگر شکوه ای دارم ز دل با...

در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنمگر شکوِه ای دارم ز دل ب...

در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنمگر شکوه ای دارم ز دل با ...

کی شود تا بار دیگر من طوافت را کنمسرمۀ چشمان خود را خاک ...

شاه دلم قهر مکن،من شده ام گدای عشقگر چه ستم روا کنی،جان و تن...

عاشقانه

تو بگو دل ! که به آهنگ دلت ساز کنم تو بگو عشق ! که من عاشقی ...

ای زده مطرب غمت دردل ما ترانه ای                      در دل ...

وقتیکه خیالم زیر چتر نم نم باران به دنبال واژه ای برای شکستن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط