بسوزدخانه ات ای عشق ، تو با دلها چه ها کردی

بسوزدخانه ات ای عشق ، تو با دلها چه ها کردی
یکی را کرده ای چون شمع ، یکی را با صفا کردی

چه عشاقی که در راهت شدن مجنون و دیوانه
چه جانها در رهت رفتن ، بلا در جان ما کردی

چرا ای عشق لا مذهب، چنین بیمار و غمگینم
چرا احساس و روحم را ، مثال بچه ها کردی

ازاول خوب و زیبایی ، و درمان میکنی غم را
تو ای احساس بی همتا ، چرا با من جفا کردی
دیدگاه ها (۱)

✍ حــــــــــــــرف دلاینکه گاهی دلم می گیرد؛گاهی دستانم به...

مردها که میروندواقعا میروندشوخی ندارندمنت کشی و زنگ و خواهش ...

آنکه آمد... خسته آمد... خسته رفتدفتر دل را نخواند و بسته رفت...

احساسِ غربت مےڪنموقتے ڪنارم نیستےبااشڪ خلوت میڪنموقتے ڪنارم ...

Beauty and the beast...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط