::
::
بعد از سالها دختر کبریت فروش را دیدم بزرگ و زیبا شده بود ، به او گفتم کبریت هایت کو میخواهم این سرزمین را به آتش بکشم ؟ خنده
ی تلخی زد و گفت : کبریت هایم را نخریدند ، سالهاست که خودم را میفروشم…
::
بعد از سالها دختر کبریت فروش را دیدم بزرگ و زیبا شده بود ، به او گفتم کبریت هایت کو میخواهم این سرزمین را به آتش بکشم ؟ خنده
ی تلخی زد و گفت : کبریت هایم را نخریدند ، سالهاست که خودم را میفروشم…
::
- ۱.۹k
- ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط