──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──
──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──
نـقــاب⁸
کلافه خندیدم و گفتم:کای..شوخیت گرفته؟
کای بدون اینکه نگاهش رو از تلویزیون بگیره،آهی کشید و گفت:خب چیکار میکردم؟،از وقتی بیدار شده،یه بند غر میزنه که چهارشنبهشبها همیشه فیلم ترسناک میبینه،آخرشم مجبور شدم قبول کنم
رُزا با اخم نگاهی به کای انداخت و گفت:غر نزدم..
بعد با قیافهای کاملاً جدی ادامه داد:فقط با ادب درخواست کردم
کای زیر لب گفت:با ادب؟..بهم گفتی اگه فیلم نزارم برات تا صبح گریه میکنی
رزا با دهن پر از پفیلا گفت:من که یادم نمیاد
بیاختیار خندهم گرفت.
رزا تا صدای خنده منو شنید لبخند بامزه ای زد و گفت:سلام رینا!نفوذت موفقیتآمیز بود؟
قبل از اینکه جواب بدم،یهو از توی تلویزیون صدای بلندی اومد.
رُزا جیغ کوتاهی کشید و دوباره محکم به بازوی کای چسبید.
کاسهی پفیلا هم از دستش افتاد و نصفش روی زمین پخش شد.
کای با صورت کاملاً بیحوصله به سقف خیره شد و گفت:میبینی تو چه وضعی گیر افتادم؟
رُزا با اخم بهش نگاه کرد و گفت:به جای غر زدن،پفیلاهامو جمع کن
کای هوفی کشید و روبه من گفت:هر اطلاعاتی میخوای بهم مسیج بده بعدا چک میکنم،الان که وضعمو میبینی
آروم خندیدم و سرمو تکون دادم.
+باشه،فعلا
و بعد تماسو قطع کردم.
گوشیو گذاشتم روی میز و خودمو روی تخت انداختم.
دیگه حتی توان عوض کردن لباسهامو هم نداشتم.
انقدر خسته بودم که تا چشمهامو روی هم گذاشتم خوابم برد..
تق..تق..
با صدای در چشمهامو باز کردم.
چند ثانیه طول کشید تا یادم بیاد کجام.
صدای خدمتکار از پشت در اومد.
_خانمِِ کیم؟،بیدارین؟
نگاهی به ساعت کنار تخت انداختم.
هشت و نیم صبح..
آروم از جام بلند شدم و گفتم:بله..میتونی بیای تو.
بدنم از خستگی کوفته بود.
بعد از یه دوش کوتاه،لباسمو پوشیدم و موهامو جمع کردم.(لباس اسلاید بعد)
خدمتکار سینی صبحونه رو روی میز کنار پنجره چیده بود.
یه فنجون قهوه،نون تست،کره و چند تکه میوه.
توی سکوت صبحونهمو خوردم.
بعد از تموم شدن صبحونه،نفسمو آروم بیرون دادم و از اتاق خارج شدم.
راهروهای عمارت،برخلاف دیشب،غرق نور خورشید بودن.
همهچیز آروم به نظر میرسید..
اما میدونستم پشت این آرامش،چه هیولاهایی زندگی میکنن.
همین که به آخرین پله هارو هم اومدم پایین صدای آشنایی به گوشم خورد.
_صبح بخیر،رُزا
سرمو بلند کردم.
تهیونگ کنار پنجره وایساده بود...
#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقاب#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
نـقــاب⁸
کلافه خندیدم و گفتم:کای..شوخیت گرفته؟
کای بدون اینکه نگاهش رو از تلویزیون بگیره،آهی کشید و گفت:خب چیکار میکردم؟،از وقتی بیدار شده،یه بند غر میزنه که چهارشنبهشبها همیشه فیلم ترسناک میبینه،آخرشم مجبور شدم قبول کنم
رُزا با اخم نگاهی به کای انداخت و گفت:غر نزدم..
بعد با قیافهای کاملاً جدی ادامه داد:فقط با ادب درخواست کردم
کای زیر لب گفت:با ادب؟..بهم گفتی اگه فیلم نزارم برات تا صبح گریه میکنی
رزا با دهن پر از پفیلا گفت:من که یادم نمیاد
بیاختیار خندهم گرفت.
رزا تا صدای خنده منو شنید لبخند بامزه ای زد و گفت:سلام رینا!نفوذت موفقیتآمیز بود؟
قبل از اینکه جواب بدم،یهو از توی تلویزیون صدای بلندی اومد.
رُزا جیغ کوتاهی کشید و دوباره محکم به بازوی کای چسبید.
کاسهی پفیلا هم از دستش افتاد و نصفش روی زمین پخش شد.
کای با صورت کاملاً بیحوصله به سقف خیره شد و گفت:میبینی تو چه وضعی گیر افتادم؟
رُزا با اخم بهش نگاه کرد و گفت:به جای غر زدن،پفیلاهامو جمع کن
کای هوفی کشید و روبه من گفت:هر اطلاعاتی میخوای بهم مسیج بده بعدا چک میکنم،الان که وضعمو میبینی
آروم خندیدم و سرمو تکون دادم.
+باشه،فعلا
و بعد تماسو قطع کردم.
گوشیو گذاشتم روی میز و خودمو روی تخت انداختم.
دیگه حتی توان عوض کردن لباسهامو هم نداشتم.
انقدر خسته بودم که تا چشمهامو روی هم گذاشتم خوابم برد..
تق..تق..
با صدای در چشمهامو باز کردم.
چند ثانیه طول کشید تا یادم بیاد کجام.
صدای خدمتکار از پشت در اومد.
_خانمِِ کیم؟،بیدارین؟
نگاهی به ساعت کنار تخت انداختم.
هشت و نیم صبح..
آروم از جام بلند شدم و گفتم:بله..میتونی بیای تو.
بدنم از خستگی کوفته بود.
بعد از یه دوش کوتاه،لباسمو پوشیدم و موهامو جمع کردم.(لباس اسلاید بعد)
خدمتکار سینی صبحونه رو روی میز کنار پنجره چیده بود.
یه فنجون قهوه،نون تست،کره و چند تکه میوه.
توی سکوت صبحونهمو خوردم.
بعد از تموم شدن صبحونه،نفسمو آروم بیرون دادم و از اتاق خارج شدم.
راهروهای عمارت،برخلاف دیشب،غرق نور خورشید بودن.
همهچیز آروم به نظر میرسید..
اما میدونستم پشت این آرامش،چه هیولاهایی زندگی میکنن.
همین که به آخرین پله هارو هم اومدم پایین صدای آشنایی به گوشم خورد.
_صبح بخیر،رُزا
سرمو بلند کردم.
تهیونگ کنار پنجره وایساده بود...
#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقاب#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
- ۲.۷k
- ۰۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط