روزهایی میرسند

روزهایی میرسند
که موهایت سراغ انگشتهایم را میگیرند
و جیب هایت به جستجوی دستهایم تمام خیابان ها را پرسه میزنند …
چشم هایت همه جا دنبالم میگردند
و لب هایت به اشتباه به صورت آدم های غریبه لبخند میزنند و نامم را صدا می کنند …
روزهایی میرسند
که مغزت از تکرار خاطره هایم درد میگیرد
و قلبت مدام از تو میپرسد چرا…؟
باور کن
روزهایی میرسند
که آدم ها باید به خودشان جواب پس بدهند!

بعد از رفتنت
هیچ نمیگویم …
من تو را به روزهای سخت دلتنگی میسپارم …
دیدگاه ها (۱)

عطرش خاص نبود، خیلی ها همان عطر را میزدند اما روی پیراهن او ...

کافی‌ست تورا به نام بخوانمتا ببینی لکنت، عاشقانه‌ترینِ لهجه‌...

من آن کلاغ زشت و سیاهمکه توی ابرهای سفید استصدها هزار قصّه پ...

آدمی که روزهاست در انتظار تو مانده بی کس نیست!دور و برش پر ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط