📚#افتاب_در_حجاب

📚#افتاب_در_حجاب
♥️#ادامه_قسمت39

هیچ بیمارى تاکنون با هجوم و آتش و غارت، تیمار نشده است و سر بربالین نگذاشته است.
وقتى پیشانى اش را مى بوسى ،
لبهایت از داغى پیشانى اش ، مى سوزد.جزاى بوسه ات درد آلودى است که بر لبهاى داغمه بسته اش مى نشیند.

همچنانکه او را در بغل دارى و چشم از بر نمى دارى ، به سمت تنها خیمه سلامت مانده ، حرکت مى کنى....
یال خیمه را به زحمت کنار مى زنى و او را در کنار خیمه بى اثاث مى خوابانى.
اکنون نوبت زن ها و بچه هاست...
باید پیش از تاریکى کامل هوا، این تسبیح عزیز از هم گسسته ات را دانه

دانه از پهنه بیابان برچینى.
عطش ، حتى حدقه چشمهایت را به خشکى کشانده . نه تابى در تن مانده و نه آبى در بدن . اما همچنان باید بدوى....
باید تا یافتن تمامى بچه ها، راه بروى و تا رسیدگى به تک تکشان ایستاده بمانى. تو اگر بیفتى پرچم کربلا فرو مى افتد..

#ادامه_دارد...
دیدگاه ها (۰)

📚#افتاب_در_حجاب♥️#قسمت40تو اگر بیفتى پرچم کربلا فرو مى افتد....

📚#افتاب_در_حجاب♥️#ادامه_قسمت40که اینگونه به سرخى نشسته اى ؟!...

اشکمونو در آوردید.دودمانتون رو به باد میدیم✌🏻🇮🇷#حاجی❤#قاسم_د...

[ تا خدا یك رگ گردن باقیست ! ^^ ]•الاَ بِذِکْرِ اللّھِ تَطْم...

کدخدا غمگین به چهره جیهو زل زد مرد میان سال گره دست را روی ف...

جانگ با حرکاتی تند و سراسیمه، پتوی دیگری را از روی زمین قاپی...

ات در حالی که آستین های هودی را بالا میزد بدون در زدن با شتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط