🪶 فیکشن هزبین هتل - فصل دوم - TVDeer:
🪶 فیکشن هزبین هتل - فصل دوم - TVDeer:
✍🏻 پارت چهارم:
× خب الان میخوای چیکار کنی؟
_ یه برنامه مشخص دارم.. باید کار واکسو تکرار کنم..
× چی؟؟ نقشت اینه؟؟
+ اما وی، تو خودت دیدی نتیجش چی شد!
* وینسنت یه لحظه مکث میکنه و دوباره ادامه میده..
_ آره.. اما اون بدون فکر کردن انجامش داد..
× این هنوزم چیزیو عوض نمیکنه، میخوای یه اشتباهو دو بار تکرار کنی؟
+ آخرش به فاجعه ختم میشه!
* حالا به غیر از سردرگمی و عصبانیت، رگه ایی از نگرانی تو صدای ولوت و ولنتینو هست.. وینسنت صداشو بالا میبره، نه بخاطر عصبانیت بلکه به نشانه جدیتش تو تصمیم جدیدش..
_ خواهش میکنم!
* دوباره صداشو میاره پایین..
_ بهم اعتماد کنین.. من قرار نیست مثل واکس، بدون برنامه گذشته رو دستکاری کنم..
× خیلی خب.. پس برامون بگو چی تو سرته..
* ولوت دست به سینه میشینه..
_ من.. به اندازه کافی قدرت و دانش دارم.. و میخوام یه دستگاه برای سفر در زمان بسازم-..
+ یه لحظه واستا، مگه واکس چجوری اینکارو کرده بود؟
_ با جادوی یه نفر دیگه.. اما فعلا مهم نیست..
* بحثو عوض میکنه و دوباره میره سراغ موضوع اصلی..
_ اگه بتونم چیزی بسازم که غیر از سفر در زمان، مشکلات و خطرات دستکاری زمان و گذشته رو هم برطرف کنه، مشکلی پیش نمیاد..
+ من.. نمیفهمم..
× داره جالب میشه..
_ واکس با این شرایط اومده به گذشته: نمیتونه دوباره برگرده، ورژن قدیمیشم وجود داره، زمان محدودی برای جایگزینی خودش با من داشت و.. و در ازای معامله باید چیزی رو از دست میداد.. اما من میخوام این مشکلاتو برطرف کنم..
× یعنی..~~
_ آره.. سفر در زمان.. بدون خطرات قبلی.. و هر وقت بخوام برمیگردم به خط زمانی خودم..
+ این فوقالعاده میشه..
× اما ساخت همچین چیزی کلی زمان و انرژی میخواد..
_ مشکلی پیش نمیاد، من همه تلاشمو میکنم..
سعی کردم گیج کننده نباشه ولی سفر در زمان و خطای زمانی، خواه ناخواه پیچیدس..🌝☝️🏻
با وجود فشار کارام، بنظرم دارم خوب پیش میرم و کارام داره پیش میرع..
★ بقیه پارتا:
https://wisgoon.com/c/2350057
✍🏻 پارت چهارم:
× خب الان میخوای چیکار کنی؟
_ یه برنامه مشخص دارم.. باید کار واکسو تکرار کنم..
× چی؟؟ نقشت اینه؟؟
+ اما وی، تو خودت دیدی نتیجش چی شد!
* وینسنت یه لحظه مکث میکنه و دوباره ادامه میده..
_ آره.. اما اون بدون فکر کردن انجامش داد..
× این هنوزم چیزیو عوض نمیکنه، میخوای یه اشتباهو دو بار تکرار کنی؟
+ آخرش به فاجعه ختم میشه!
* حالا به غیر از سردرگمی و عصبانیت، رگه ایی از نگرانی تو صدای ولوت و ولنتینو هست.. وینسنت صداشو بالا میبره، نه بخاطر عصبانیت بلکه به نشانه جدیتش تو تصمیم جدیدش..
_ خواهش میکنم!
* دوباره صداشو میاره پایین..
_ بهم اعتماد کنین.. من قرار نیست مثل واکس، بدون برنامه گذشته رو دستکاری کنم..
× خیلی خب.. پس برامون بگو چی تو سرته..
* ولوت دست به سینه میشینه..
_ من.. به اندازه کافی قدرت و دانش دارم.. و میخوام یه دستگاه برای سفر در زمان بسازم-..
+ یه لحظه واستا، مگه واکس چجوری اینکارو کرده بود؟
_ با جادوی یه نفر دیگه.. اما فعلا مهم نیست..
* بحثو عوض میکنه و دوباره میره سراغ موضوع اصلی..
_ اگه بتونم چیزی بسازم که غیر از سفر در زمان، مشکلات و خطرات دستکاری زمان و گذشته رو هم برطرف کنه، مشکلی پیش نمیاد..
+ من.. نمیفهمم..
× داره جالب میشه..
_ واکس با این شرایط اومده به گذشته: نمیتونه دوباره برگرده، ورژن قدیمیشم وجود داره، زمان محدودی برای جایگزینی خودش با من داشت و.. و در ازای معامله باید چیزی رو از دست میداد.. اما من میخوام این مشکلاتو برطرف کنم..
× یعنی..~~
_ آره.. سفر در زمان.. بدون خطرات قبلی.. و هر وقت بخوام برمیگردم به خط زمانی خودم..
+ این فوقالعاده میشه..
× اما ساخت همچین چیزی کلی زمان و انرژی میخواد..
_ مشکلی پیش نمیاد، من همه تلاشمو میکنم..
سعی کردم گیج کننده نباشه ولی سفر در زمان و خطای زمانی، خواه ناخواه پیچیدس..🌝☝️🏻
با وجود فشار کارام، بنظرم دارم خوب پیش میرم و کارام داره پیش میرع..
★ بقیه پارتا:
https://wisgoon.com/c/2350057
- ۶۴۰
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط