می خرامند روی دشت تنت دستهایم - دو گله ی آهــو

می خرامند روی دشت تنت دستهایم - دو گله ی آهــو

-آهوان خسته اند و لب تشنه دشت هم جابجا پر از کندو

دشت یک اتفاق صورتی است مثل افسانه های کودکی ام

مثلا عین راه ابریشــــم مثلا عین کـــــــــوه دالاهـــــو

روستای نجیب شعر من است باغ اندام تووجب به وجب

چشم داری غزل غزل ، بادام گونه ، داری بغل بغل لیمــو

تو که شاعر نبوده ای خاتون تا بدانی چه لذتی دارد

چیدن بوســـه از کبودی لب دیدن باد لای خرمن مو

ما لنا غیر دفتر من شعر کتبت بالدمی علی الاوراق :

السلام علیک یا محبوب او جعلت فداک یا .... بانو !
دیدگاه ها (۴)

مثل سابق غزلم ساده و بارانی نیستهفت قرن است در این مصر فراوا...

آغوش تو چقدر می آید به قامتمدر آن به قدر پیرهن خویش راحتممی ...

ﭼــــــــــﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺗﻠــــــــﺦ ﻧﻨـــــــــﻮﺵ،ﮐﺎﻓﯽ ﺳــــــــــ...

خنده ات ساخت وساز ،اخم تو ویرانی هاگیسوانت گــــره کــــور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط