حکایت های عبید زاکانی :

حکایت های عبید زاکانی :
بازرگانی زنی خوش صورت زهره نام داشت عزم سفری کرد از بهر او جامه ای سفید بساخت و کاسه ای نیل به خادم داد که هرگاه از این زن حرکتی ناشایست در وجود آید یک انگشت نیل بر جامه او زن تا چون باز آیم اگر تو حاضر نباشی مرا حال معلوم شود

پس از مدتی خواجه به خادم نوشت که

کاری نکند زهره که ننگی باشد بر جامه او زنیل رنگی باشد

خادم باز نوشت که

گر درسفرخواجه درنگی باشد تاماه دگرزهره پلنگی باشد
دیدگاه ها (۱۰۲)

بازرگانی زنی زیبـا روی بنام زهره داشت. روزی بازرگان عزم سفر ...

تاجری ، زنی خوشگل داشت بنام زهره. عزم سفر کرد و برای زهره، ل...

‼ ️ تعدادی از شاعران بزرگ پارسی گوی که خود را سگ اهل بیت نام...

هیبنوتیزم کردن انسان😍😍😍😍#انرژی_مثبت #کلیپ_طنز #کلیپ_باحال #س...

😂😂😂😂😂😂😂#انرژی_مثبت #کلیپ_طنز #کلیپ_باحال #سوژه_شادی #کلیپ_رق...

😂😂😂😂😂😂😂#انرژی_مثبت #کلیپ_طنز #کلیپ_باحال #سوژه_شادی #کلیپ_رق...

قرار بود برم حرف بزنم یه جایی به تمام معنا گند زدم 🤣💔 برگشتم...

فقط مال ما خار داشتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط