من و تو مثل دو تا رود موازی بودیم

من و تو مثل دو تا رود موازی بودیم
من‌ که مرداب ‌شدم، کاش تو دریا بشوی
دیدگاه ها (۱)

نمی دانم چه رازی هست میان این دل و دستم به هر چیزی که دل بست...

ای خدا کاش آشنایی ها نبودیا به دنبالش جداییها نبود...یامرا ب...

میشود قدری بخندیتا دلم شیدا شود!قدر یک خنده لبم ، بین لب تو ...

خدایا هر "گره ای" که به دستِ تو باز شد من به شانس نسبت دادم...

همچون رود باش،روان و رها و گرنه تبدیل به مرداب خواهی شد،و مر...

مانده‌ام گیج، همان عاشق مستی یا نه؟که به پای منِ آواره نشستی...

میگذره و تازه میفَهمی چقَدر نمی اَرزید! واسه کسی دلت رو بزن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط