رمان دنیای من

رمان دنیای من

پارت ۷۴

ارسلان، خیلی خوشحال بودم
بعد ۲و۳ ساعت جشن تموم شد

دیانا، رفتیم خونه رسیدم خونه لباس عروس و درآوردم که دیدم پ.ر.ی.و.د شدم

ارسلان، دیانا

دیانا، بله اومدم

ارسلان چیزه من

ارسلان، اوکی نمیخواد بگی درت به سرم برو لباس بپوش بیا بخواب

دیانا، باشه لباس پوشیدم پ.د گذاشتم رفتم کنارش خوابیدم
دیدگاه ها (۱)

رمان دنیای من پارت ۷۵.. یک هفته بعد ..ارسلان، دیانا قشنگم من...

رمان دنیای من پارت ۷۶.. ۲ هفته بعد ..دیانا، ارسلان داشت میوم...

رمان دنیای من پارت ۷۳دیانا، خدانکنه مواظب خودت باش ارسلان ،ف...

رمان دنیای من پارت ۷۲.. روز عقدوعروسی ..دیانا، ارسلان پاشو م...

پارت:۳ عشق در تاریکی وارد پاساژ شدیم و داشتیم تو پاساژ میچرخ...

part=23

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط