کاش باران بودم...و غم پنجره را می شستم... و به هرکس ک پس

کاش باران بودم...و غم پنجره را می شستم... و به هرکس ک پس پنجره غمگین مانده...از سر عشق ندا میدادم...پاک کن پنجره از دلتنگی...که هوا دلخواه است...گوش کن باران را...که پیامی دارد...دست از غم بردار...زندگی کوتاه است...بازکن پنجره را...روز نو در راه است...
دیدگاه ها (۱)

رمان آرام باش

موسیقی

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

پارت ۴۹آسمانِ شهر خاکستری بود و بارانِ ریزی می‌بارید که انگا...

قلبش داشت مثل ریتم‌های سنگینِ تراک‌های جدیدش می‌کوبید. توی ذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط