زخم کهنه
زخم کهنه
پارت ۱۰۲
دختر جلوی در پوزخند زد: این مشکل خودته دکتر !
در رو باز کرد و رفت . تهیونگ هوفی کشید . چرا دور و بر این آدم همه چیز اینقدر سخت بود ؟
حاضر بود از صبح تا شب پای عمل باشه اما یکبار سومین
اینطوری نزنه توی پرش
;حداقل داروهارو خورد!;
خندید به تنها نکته ی مثبت این برخورد فکر کرد و باورش نمیشد اینقدر سقف آرزوهاش کوتاه شده!
(*)•
گفتید که برنامههای فرداتونو کنسل کنم مشکلی پیش
اومده ؟
داشت میرفت که با شروع مکالمه ی بین جینری و
!
سایمون متوقف شد پشت ستون ایستاد تا گوش بده !
میرم استقبال دوستم بعد از چند سال داره از پاریس
می آد !
سومین کوتاه گفت و جینری انگار خندید : اووو باید خیلی افتخار کنه که شما کل روزتونو کنسل کردید و به استقبالش میرین!
سومین جوابی نداد و انگار فقط خندید. تهیونگ نیم نگاهی انداخت . کیف کوچیکی روی دوشش بود و معلوم بود داره میره جینری هم داشت روی میز رو جمع میکرد و انگار میخواستند با هم برن !
گفت جینری
: من میشناسمش؟
_فضولی نکن. زودباش!
جینری نتونست بیشتر پافشاری کنه چون تهیونگ خیلی عادی به مسیرش ادامه داد و توجهش رو جلب کرد . اما
سایمون برنگشت !
انگار فردا نیستید!
سایمون انگار نه انگار چقدر با جینری تا الآن مهربون بود نیم نگاهی بهش انداخت و گفت : گوش ایستادن
غیر اخلاقی نیست دکتر ؟
تهیونگ خندید: برنامه تون رو دارم سرورم ! همین الان
اومدم !
با بی شرفی تمام گفت و سایمون بیحس نگاهش رو
گرفت
جینری
اوپا !
گفت: فردا: !نیستن اگه خواستی میتونی نیای
سایمون ابرویی بالا انداخت . از کی تا حالا این تحفه اوپای جینری شده بود؟ البته که اهمیتی نداد.
خب اگه جایی میرید که من باید باشم! ناسلامتی پزشکتون هستم !
بایدی وجود نداره دکتر دوا من سرطانی ای چیزی ام خبر ندارم؟ میخوای راه بیفتی دنبال من ؟ میخوای کمتر ضایع باشی که جاسوسی ؟
پارت ۱۰۲
دختر جلوی در پوزخند زد: این مشکل خودته دکتر !
در رو باز کرد و رفت . تهیونگ هوفی کشید . چرا دور و بر این آدم همه چیز اینقدر سخت بود ؟
حاضر بود از صبح تا شب پای عمل باشه اما یکبار سومین
اینطوری نزنه توی پرش
;حداقل داروهارو خورد!;
خندید به تنها نکته ی مثبت این برخورد فکر کرد و باورش نمیشد اینقدر سقف آرزوهاش کوتاه شده!
(*)•
گفتید که برنامههای فرداتونو کنسل کنم مشکلی پیش
اومده ؟
داشت میرفت که با شروع مکالمه ی بین جینری و
!
سایمون متوقف شد پشت ستون ایستاد تا گوش بده !
میرم استقبال دوستم بعد از چند سال داره از پاریس
می آد !
سومین کوتاه گفت و جینری انگار خندید : اووو باید خیلی افتخار کنه که شما کل روزتونو کنسل کردید و به استقبالش میرین!
سومین جوابی نداد و انگار فقط خندید. تهیونگ نیم نگاهی انداخت . کیف کوچیکی روی دوشش بود و معلوم بود داره میره جینری هم داشت روی میز رو جمع میکرد و انگار میخواستند با هم برن !
گفت جینری
: من میشناسمش؟
_فضولی نکن. زودباش!
جینری نتونست بیشتر پافشاری کنه چون تهیونگ خیلی عادی به مسیرش ادامه داد و توجهش رو جلب کرد . اما
سایمون برنگشت !
انگار فردا نیستید!
سایمون انگار نه انگار چقدر با جینری تا الآن مهربون بود نیم نگاهی بهش انداخت و گفت : گوش ایستادن
غیر اخلاقی نیست دکتر ؟
تهیونگ خندید: برنامه تون رو دارم سرورم ! همین الان
اومدم !
با بی شرفی تمام گفت و سایمون بیحس نگاهش رو
گرفت
جینری
اوپا !
گفت: فردا: !نیستن اگه خواستی میتونی نیای
سایمون ابرویی بالا انداخت . از کی تا حالا این تحفه اوپای جینری شده بود؟ البته که اهمیتی نداد.
خب اگه جایی میرید که من باید باشم! ناسلامتی پزشکتون هستم !
بایدی وجود نداره دکتر دوا من سرطانی ای چیزی ام خبر ندارم؟ میخوای راه بیفتی دنبال من ؟ میخوای کمتر ضایع باشی که جاسوسی ؟
- ۴.۰k
- ۱۸ آذر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط