رمان عشق من واقعیه
رمان عشق من واقعیه
فاصله گیری | part 62
که با دیدن چیزی که جلوش بود خشکش زد ...
سوهو بود ...
سوهو با دیدنش لبخند پهنی زد
$ به ببین کی اینجاست ...
- عهه سوهو تو کی اومدی
چشماش از حدقه زده بود بیرون با تعجب به سوهو زل زده بود
$ تازه اومدم ... خوبی ؟
- آ آره ... حالا که تازه اومدی بیا اتاقم کارت دارم
از بازوش گرفت و برد سمت اتاقش
$ خب چکارم داشتی ؟
- خب .. اول برو یه دوش بگیر سر حال بشی بعد کارت دارم
$ هنوز زوده واسه حموم رفتانا
- نه بابا الان حموم تو اولویته چرک بستی برو حموم آبی به تن بزن سرحال بشی
$ باشه ... مطمئنی تو خوبی
- هوم ... من ... اره کاملا
$ باشه ..
سوهو همون طور گیج مبهوت به جونگ کوک
- برو حموم تا برم واست حوله بیارم ... برو
سوهو رو بزور چپوند توی حموم و به سمت اتاق نیلا رفت
بدون در زدن وارد شد
و با تهیونگ و نیلا که در حال دعوا کردن بودن مواجه شد ...
+ گوشیمو بدهههه
& نمی خواممم
+ از اتاقم گمشو بیرونننن
در همون حالتی که نیلا سعی میکرد گوشیشو از تهیونگ بگیره و تهیونگ با دست و لگد دورش میکرد جونگ کوک با ظاهر به هم ریخته وارد اتاق شد و در رو پشت سرش بست و با حرفشون رو قطع کرد و گفت
- بچهااااا
جفتشون تو همون حالت که بودن نگاهشون رو به جونگ کوک دادن ...
- سوهوو
چشمای نیلا و تهیونگ گشاد شد و باهم گفتن
& + سوهو چییی ...
- برگشته
جمله آخر رو با تردید و ترس گفت انگار که که هنوز باورش نشده بود این اتفاق افتاده ...
+ چ چ چی؟
& الان کجاست ؟
- فرستادمش حموم
+ خب بعدش ... لابد میخواد بیاد پیش من بخوابه
جونگ کوکااا من نمیخوام ...
التماس توی چشماش موج میزد و به خواهشی که تهش به جونگ کوک ختم میشد
& خب بیا بریم پیش جیمین ... من امشب میخواستم برم اونجا تو هم بیا ...
+ جونگ کوکا چکار کنم ؟
- بنظرم برو منم یه جوری میپیچنونم میام ... اوکی
+ باش
& باش پس من رفتم ماشینو روشن کنم تو هم آماده شو بیا بیا
+ باشه الان میام
بعد از اینکه تهیونگ اتاق رو ترک کرد جونگ کوک به سمت نیلا رفت و صورتش رو توی دستاش قاب گرفت ...
- نیلا نگران نباشی ها من پیشتم ... امشبو میریم پیش جیمین فردا برمیگردی سوهو رو هم تا فردا یه کاریش میکنم ... باشه ؟
کمی از استرس چهره نیلا کم شد ...
+ اوهوم باشه ...
جونگ کوک اون کمی فاصله ای که بینشون بود رو به حداقل رسوند ...
نیلا با تعجب نگاهش میکرد
جونگ کوک محو چشمای نیلا شده بود ...
نیلا هم ناخداگاه غرق چشمای جونگ کوک شده بود
که .....
فاصله گیری | part 62
که با دیدن چیزی که جلوش بود خشکش زد ...
سوهو بود ...
سوهو با دیدنش لبخند پهنی زد
$ به ببین کی اینجاست ...
- عهه سوهو تو کی اومدی
چشماش از حدقه زده بود بیرون با تعجب به سوهو زل زده بود
$ تازه اومدم ... خوبی ؟
- آ آره ... حالا که تازه اومدی بیا اتاقم کارت دارم
از بازوش گرفت و برد سمت اتاقش
$ خب چکارم داشتی ؟
- خب .. اول برو یه دوش بگیر سر حال بشی بعد کارت دارم
$ هنوز زوده واسه حموم رفتانا
- نه بابا الان حموم تو اولویته چرک بستی برو حموم آبی به تن بزن سرحال بشی
$ باشه ... مطمئنی تو خوبی
- هوم ... من ... اره کاملا
$ باشه ..
سوهو همون طور گیج مبهوت به جونگ کوک
- برو حموم تا برم واست حوله بیارم ... برو
سوهو رو بزور چپوند توی حموم و به سمت اتاق نیلا رفت
بدون در زدن وارد شد
و با تهیونگ و نیلا که در حال دعوا کردن بودن مواجه شد ...
+ گوشیمو بدهههه
& نمی خواممم
+ از اتاقم گمشو بیرونننن
در همون حالتی که نیلا سعی میکرد گوشیشو از تهیونگ بگیره و تهیونگ با دست و لگد دورش میکرد جونگ کوک با ظاهر به هم ریخته وارد اتاق شد و در رو پشت سرش بست و با حرفشون رو قطع کرد و گفت
- بچهااااا
جفتشون تو همون حالت که بودن نگاهشون رو به جونگ کوک دادن ...
- سوهوو
چشمای نیلا و تهیونگ گشاد شد و باهم گفتن
& + سوهو چییی ...
- برگشته
جمله آخر رو با تردید و ترس گفت انگار که که هنوز باورش نشده بود این اتفاق افتاده ...
+ چ چ چی؟
& الان کجاست ؟
- فرستادمش حموم
+ خب بعدش ... لابد میخواد بیاد پیش من بخوابه
جونگ کوکااا من نمیخوام ...
التماس توی چشماش موج میزد و به خواهشی که تهش به جونگ کوک ختم میشد
& خب بیا بریم پیش جیمین ... من امشب میخواستم برم اونجا تو هم بیا ...
+ جونگ کوکا چکار کنم ؟
- بنظرم برو منم یه جوری میپیچنونم میام ... اوکی
+ باش
& باش پس من رفتم ماشینو روشن کنم تو هم آماده شو بیا بیا
+ باشه الان میام
بعد از اینکه تهیونگ اتاق رو ترک کرد جونگ کوک به سمت نیلا رفت و صورتش رو توی دستاش قاب گرفت ...
- نیلا نگران نباشی ها من پیشتم ... امشبو میریم پیش جیمین فردا برمیگردی سوهو رو هم تا فردا یه کاریش میکنم ... باشه ؟
کمی از استرس چهره نیلا کم شد ...
+ اوهوم باشه ...
جونگ کوک اون کمی فاصله ای که بینشون بود رو به حداقل رسوند ...
نیلا با تعجب نگاهش میکرد
جونگ کوک محو چشمای نیلا شده بود ...
نیلا هم ناخداگاه غرق چشمای جونگ کوک شده بود
که .....
- ۶۹۴
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط