بعد به همون بادیگارد که اسمش جک بود گفت که منو ببره تو یه

بعد به همون بادیگارد که اسمش جک بود گفت که منو ببره تو یه اتاقی وقتی رفتیم تو اون اتاق خیلی ترسیدم وسایلای شکنجا داشت اگه میخواست با اینا منو شکنجه کنه صد درد صد میمیرم.به یه صندلی بستم و رفت بعد از چند دیقه دوباره همون مرده که تو اتاق بود اومد.کوک:اسمم جوگ کوکه نه اون مرده ات:ها از کجا.... کوک:من همه چیو میدونم و بعد اومد سمتم.میدونم ۲۴ سالته و ۱ خواهر داری و بهترین دوستت مینسو بود که بهت خیانت کرد و از ایران برای ادامه تحصیل بر کره اومدی.اون از کجا میدونست اینارو.کوک:چون روز اول میخوام زیاد اذیت نشی ولی از روزهای بعد باید کل عمارت رو تمیز کنی.
دیدگاه ها (۰)

بعد از اتاق رفت بیرون.منم چون خوابم میومد سرمو خم کردم و خوا...

اشپزخونه رو تمیز کردم و رفتم سمت اتاقا درا رو تک به تک باز م...

و با اون دوتا رفتیم بیرون از انباری و به سمت یه اتاق بزرگ با...

وقتی بیدار شدم تو یه مکان دیگه ای بودم.همه جا تاریک بود.یه ج...

چندپارتی:وقتی رو دخترتون حساس بود و تو...pt³(end)احساس میکرد...

فیک کوک شیرینی با طمع مرگ پارت ۱۰

عشق فاش شده من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط