آنقدر چشم، انتظار آمدنت نشستم

آنقدر چشم، انتظار آمدنت نشستم
که تمامی دربهای باز،
بر روی پاشنه انتظار پوسیدند
دیدگاه ها (۳)

اعتراف کنه؟؟؟؟

خخخخ

و حالا انتهای کوچه شعرمنم با انتظاری مبهم و زردولی ایکاش جاد...

دوسـت دارمـ که تـو را دوســت بدارمـ بهِ تو چهِ!بی تو، هر ثان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط